اطلس تاریخ ایران  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانش دنیای باستان از خورشید

خورشید مهمترین جرم آسمانی برای زمینیان است و از آغاز، توجه انسان به آن معطوف بوده است. برخی باستان شناسان نماد معروف گردونه خورشید بر روی سفالهای دوره پیش از تاریخ را علامت خورشید دانسته اند.
پروفسور هرتسفیلد نخستین بار این علامت را در آثار مربوط به هزاره پنجم پیش از میلاد در خوزستان کشف کرد. این نگاره در سفالهای شوش  درون خمیدگی شاخ بز کوهی دیده می شود.
در تل باکون فارس این علامت بر یک پیکره الهه مادر متعلق به هزاره ششم پیش از میلاد نقش بسته است. بنابر این در این منطقه علامت فوق را به طور استثنایی بر پیکری مونث می بینیم که هیچ همخوانی با آثار مشابه دیگر ندارد و نمی تواند به خورشید مرتبط باشد. در این صورت ممکن است نسبت دادن این علامت به خورشید، دست کم در تل باکون اشتباه باشد. 

الهه مادر با علامت معروف گردونه خورشید در تل باکون متعلق به هزاره ششم پیش از میلاد – با این سند دیگر نمی توان علامت فوق را نشانه گردونه خورشید دانست - تصویر از کتاب علیزاده


گاهی این علامت در دوره پیش از تاریخ به شکلهای دیگری نیز دیده شده است. به عنوان مثال در سیلک کاشان سفالهای متعلق به 3100 پ م، می توان علامتی مشابه را دید که درون شاخ بز کوهی قرار گرفته است. این سبک، یعنی قرار دادن نشانه درون شاخ بز کوهی در سفالهای تپه حصار متعلق به 3500 پ م، نیز دیده می شود. در نقوش تپه حصار علامت فوق شبیه ستاره یا خورشید است.

نقش خورشید یا ستاره درون شاخ بز کوهی در تپه حصار


علامت فوق در جام زرین کلاردشت و جام زرین حسنلو بر ران شیر قرار دارد. ایندو اثر با ارزش تقریبا هم دوره اند و به دوره مادها و ماناییها تعلق دارند.
در گور خمره های گرمی آذربایجان که به دوره اشکانیان تعلق دارد پارچه ای دیده شده که علامت فوق بر روی آن بافته شده است. همچنین بر گردن برخی خمره ها این طرح دیده می شود. از دوره اشکانی، خمره های کشف شده در طاق بستان نیز این علامت را دارند. در دو گردن بند یافت شده در جوبن و رودبار استان گیلان نیز این علامت وجود دارد. 
این علامت بر آثار متعلق به  آیین بودایی در هند نیز دیده می شود و به  یونان نیز رسیده است و در حدود 700 پیش از میلاد بر کوزه ای که در  شهر تب کشف شده است نیز دیده می شود.
در دوره اسلامی نیز آثار متنوعی با این علامت  دیده می شوند مانند در چوبی کنده کاری شده موزه ایران باستان، بشقاب لعاب دار شهر ری متعلق به قرن چهارم هجری، سر در بقعه بایزید بسطامی و گنبد علویان.

سمت راست: کاشی کاری سردر مقبره بایزید بسطامی در بسطام – سمت چپ: آجرکاری گنبد علویان در همدان. در هردو کلمه "علی" علامت مورد نظر را احاطه کرده است.

پرتو های روشنایی و گرما بخش خورشید همیشه توسط بشر مورد تقدیر قرار گرفته اند و در هیچ فرهنگی نمی توان خورشید را با خصوصیات بد یافت.
 از موارد مهم بهره برداری از خورشید، استفاده در گاهشماری است. حرکت منظم خورشید و ماه، برای بشر زمان را بوجود آورد. مثلا در گاتها، هات 44، بند 3 : "و اوست که به خورشید و ستارگان راه داد و نیز از اوست که ماه می فزاید و دگر باره می کاهد." در کتاب مقدس، عهد عتیق در بخش سفر پیدایش آمده است: "و خدا گفت نیرها در فلک آسمان باشند تا روز را از شب جدا کنند و برای آیات و زمان ها و روزها و سالها باشند." به این ترتیب اهمیت خورشید و ماه و ستاره ها در گاهشماری در این کتاب مذهبی بیان شده است. تمامی بناهای نجومی دوره باستان هم بر اساس حرکت خورشید بنا شده اند. به این ترتیب که نور خورشید در روزهای خاص سال مانند انقلاب تابستانی و زمستانی دقیقا بر نقطه ای مشخص از بنا می تابد و گذشتگان به این نحو می توانستند گذر زمان را بدون نقص کنترل کنند.
مصریان باستان عقیده داشتند که هر روز، خورشید جدیدی است که طلوع می کند. بعدها گفتند که خورشید در غروب از پس کوههای غربی به زیر زمین می رود و صبحها از کوههای شرقی طلوع می کند. آنها عقیده داشتند که اگر مرده مومیای شده، راههای زیر زمین را بشناسد و راه خروج از آنرا پیدا کند، می تواند مانند خورشید دوباره ظهور کند.
اهمیت خورشید آنچنان بالا بود که به یکی از مظاهر پرستش در دوره های پیش از تاریخ و  باستان تبدیل شده بود. در همه ادیان در مورد خورشید و اهمیتی که در زندگی ما دارد صحبت شده است. البته در ایران باستان پرستش مستقیم خورشید(مانند فرهنگهای همسایه) عمومی نبود، ولی خورشید که با میترا پیوند خورده بود، سبب بلند پایگی میترا بود. اتحاد میترا با خدای آسمان و خورشید ناگسستنی است. نام میترا برای اولین بار در پیمانی میان میتانی ها و هیتی ها در حدود قرن 14 پیش از میلاد در بغازکوی، شمال غربی آسیای صغیر به ثبت رسیده است. در این لوح از میترا و خدای آسمان برای نگه داری پیمان کمک خواسته شده است. میترا ایزد پیمان بود و در خورشید یشت، بند 5 مثال بهترین دوستی، آن است که میان خورشید و ماه است.
IMG_8948
دیهیم ستانی اردشیر دوم در تاق بستان – از راست به چپ: اهورامزدا، اردشیر دوم و میترا که دور سر او مانند خورشید اشعه های نورانی دارد

 

 

 

 

همواره بشر در تمام دوره های زندگی خود در مورد خورشید تفکر کرده و نظریه های مختلفی هم بیان کرده است. با این حال شناخت دقیق خورشید به سبب پیشرفت دانش بشر، تنها در چند قرن اخیر میسر شده است.
یونانیان باستان خورشید را بسیار کوچک می دانستند.  150 سال پیش از ارشمیدس، شخصی به نام آناکساگوراس خورشید را به اندازه سرزمین پلوپنز فرض کرد که از خورشید یونانی بسیار بزرگتر بود. این فرد به دلیل چنین فکری از آتن اخراج شد. آنها نور خورشید را بازتاب کلاه خود زرین پسر جوانی می دانستند که در آسمان بر گردونه ای چهار اسبه سوار است. گردونه چهار اسبه در متون پهلوی نیز دیده می شود. ریگ ودا برای گردونه خورشید هفت اسب فرض کرده است. سوار کردن خورشید بر گردونه اشاره به حرکت همیشگی خورشید دارد. بندهش سرعت سیر خورشید را سه برابر سرعت پرش تیر بزرگی می داند که از کمان بزرگی بواسطه مرد بلند بالایی پرتاب شده باشد. تعبیر مشابهی هم برای سرعت حرکت ماه با ابعاد تیر متوسط،  کمان متوسط و مرد متوسط آمده است.
یکی از مهمترین اتفاقات نجومی، گرفتهای خورشید و ماه است. این گرفتها همواره سبب ترس بشر بود، زیرا باعث می شد بشر، خورشید یا ماه را برای مدتی از دست بدهد و تاریکی همه جا را فرا گیرد. قدیمی ترین خورشید گرفتگی در سندی به نام شوچینگ، در چین ثبت شده است. مطابق این سند، دو تن از منجمان دربار به دلیل عدم موفقیت به پیش بینی کسوف سال 2134 پ م و غافلگیری امپراتور کشته شده اند. از دیگر کسوفهای معروف دوره باستان می توان به کسوف سال 585 پیش از میلاد اشاره کرد. در این سال مادها شهر لیدی را محاصره کرده بودند و این محاصره 6 ماه ادامه داشت و شهر همچنان مقاومت می کرد. کسوف باعث عقد پیمان صلح دو طرف درگیر شد. ظاهرا تالس میلتس دانشمند یونانی این کسوف را پیشگویی کرده بود. با استفاده از نرم افزار نجومی SkyMap Pro   اطلاعات این کسوف به این شرح است: زمان شروع گرفت: 14:11 زمان گرفت کامل: 15:17 زمان پایان گرفت: 16:20  

روش منجمان باستان در پیشگویی خورشید گرفتگی
منجمان بابل برای اولین بار موفق به پیش بینی زمان گرفتها شدند. آنها با مشاهده و ثبت دقیق وقایع آسمان توانستند دوره های معروف ساروسی را کشف کنند. مطابق این کشف، هر دوره، تناوبی 18.6 ساله دارد. گرفتهای هر دوره در دوره بعدی تکرار می شوند. هر گرفت دوره قبلی در 120 درجه شرقی تر و 5 درجه شمالی یا جنوبی تر در دوره بعد قابل مشاهده است. بر اساس این اصل منجمان بابلی از قرن 8 پیش از میلاد می توانستند گرفتهای ماه و خورشید را پیشگویی کنند.
از اینجا می توان به هوش و دقت این منجمان و همچنین اهمیت به کارگیری خط و ثبت دقیق رویدادهای آسمانی پی برد.
در لوحهای خط میخی بابل، تاریخ گرفتها، زمان آنها، سیارات قابل رویت، ستاره ای که در اوج است و باد غالب ثبت می شد. ظهور ستاره شباهنگ و سایر اتفاقات مهم نجومی همه یادداشت می شدند. بابلیان 30 ستاره مرجع در آسمان داشتند و موقعیت ماه را نسبت به آنها می سنجیدند. حوادث جوی مانند رنگین کمان نیز مورد توجه منجمان بود. آنها همچنین حوادثی مانند سرقت، آتش سوزی، فتوحات، مقدار جزر و مد و مقدار کالای قابل خریداری با یک شکل نقره را نیز ثبت می کردند. بیشتر این لوحها مربوط به 650 تا 500 پیش از میلاد هستند. البته برخی لوحهای کشف شده نیز به 1800 پ م تعلق دارند.

به درستی مشخص نیست اولین تحلیل علمی از گرفتها توسط چه شخصی انجام شده است. هرچند دستگاه بطلمیوس پاسخگوی دلیل گرفتها است، ولی نمی توان به یقین گفت این نظریه ابداع خود بطلمیوس بوده است. احتمالا پیش از او نیز چنین نظریه ای وجود داشته است. بیشتر تفسیرهای گرفتها زاییده تخیل مردم دوره باستان است. در این دوره، دلیل کسوف و خسوف را بلعیده شدن خورشید و ماه توسط مار عظیم الجثه ای می دانستند. چنین تفکری در مورد گرفت خورشید و ماه تقریبا در تمام دنیای باستان پذیرفته شده بود. چینیها هنگام گرفت سر و صدا ایجاد می کردند تا بتوانند خورشید را آزاد کنند. این مار در ایران گوزهر یا گوچهر نام گرفت که سرش در یک طرف آسمان و دمش در طرف دیگر بود. این باور تا قرنها پس از اسلام هم مورد قبول بود. مثلا در کتاب التریاق که در مورد مار گزیدگی در سال 596 هجری نوشته شده، تصویری است که صورت ماه درون شکم ماری قرار دارد. در کتاب بندهش دلیل گرفتگی ماه و خورشید وجود ماه و خورشید تاریکی است که جلوی ماه و خورشید نورانی را می گیرند.
به طور کلی در پیش از اسلام، اهمیت خورشید از نظر نور، گرما و نگه داری زمان پذیرفته شده بود ولی تصوری که بشر از خورشید داشت از واقعیت بسیار دور بود. بزرگی خورشید از نظر ابعاد و مرکزیت او در منظومه شمسی برای بشر شناخته شده نبود.
از دیگر کشفیات نجومی بشر، دلیل روشن بودن ستاره ها در شب است. در دوره باستان فرض بر این بود که نور ستاره ها از خودشان است. در وندیداد، اهورامزدا در جواب سئوال زرتشت در مورد فروغ کاخ جمشید، آن نور را از نوع فروغ جاودانی ستاره ها، ماه و خورشید میداند. در جای دیگر در وندیداد آمده که خور و ماه و ستاره ها بر خلاف میلشان بر ناپاکان میتابند. ایندو  دلیلی هستند برای آنکه گذشتگان نور ستاره ها را هم پایه نور خورشید از خود ستاره ها می دانستند. نهایتا در دوره اسلامی دانشمندان به این نتیجه رسیدند که ستاره ها نور خود را از خورشید می گیرند.

خورشید در دوره اسلامی
در دوره اسلامی با پیشرفتی که در علم نحوم پدید آمد، برداشت دانشمندان در مورد خورشید به واقعیت نزدیک تر شد. روایتهای مرتبط با خورشید در دوره باستان، تخیلی و با چاشنی نیایشهای مذهبی بودند. در دوره اسلامی خورشید کاملا از حالت تقدس بیرون آمد. توحید در اسلام مجالی برای پرستش اشیای مختلف طبیعت باقی نمی گذاشت. با اینکه مسیحیت نیز دینی توحیدی و متقدم بر اسلام است، ولی دنیای مسیحیت آن زمان توانایی ایجاد تحولی را که در دوره اسلامی در شناخت خورشید پدید آمد نداشت. بیانات مختلف اظهار شده پس از اسلام مربوط به خورشید، همگی پایه علمی داشتند. اشکال اصلی در تعریف اشتباه علم و برخورد علمی بود. متاسفانه علم در دوره اسلامی مبتنی بر دقت، آزمایش و مدرک قابل استناد نبود. بلکه تنها با این مقدمه که فلان شخص چنین گفته، فرضیه ای اشتباه قرنها مورد قبول بود و دانشمندان هرگز دست به آزمایش آن فرضیه نمی زدند. علاوه بر آن بسیاری از باورهای غلط نجومی با برداشتهای مذهبی ترکیب شده بودند و کسی احتمال اشتباه آنها را نمی داد.
پیش از آنکه سیستم بطلمیوسی توسط دانشمندان مسلمان پذیرفته شود، برداشت جامعه مسلمان از نجوم بسیار ابتدایی و خرافی بود. موارد معدود ثبت شده در زمینه نجوم در دو قرن نخست اسلام مبتنی بر ساده ترین فرضیات نجومی و بسیار شبیه دانش پیش از اسلام هستند. مثالی که در کتاب تاریخ بلعمی در مورد صحبت ابوذر غفاری با پیامبر ص آمده، نگرش ساده جامعه آن روزگار را بیان می کند. صحت این احادیث مورد تایید نیست.


چند حدیث در کتاب تاریخ بلعمی
در دوره اسلامی با پیشرفتی که در علم نحوم پدید آمد، برداشت دانشمندان در مورد خورشید به واقعیت نزدیک تر شد. روایتهای

  • حدیث در مورد طلوع و غروب و نور خورشید و ماه:

"ابوذر غفاری از پیغمبر روایت کند که یک روز نشسته بودم در خدمت پیغمبر علیه السلام. من گفتم یا رسول الله این آفتاب به کجا فرو شود و از کجا بر آید هر روزی؟ گفتا یا ابوذر این آفتاب به گوشه آسمان فرو شود به چشمه ای از آب گرم چنانکه خدای عز و جل گفت: وجدها تغرب فی عین حمئه. گفتم یا رسول الله از آنجا کجا شود؟گفت آسمان به آسمان همی شود تا زیر عرش و بزیر عرش سجده کند خدای را عز و جل و تا وقت سپیده باشد. پس از آنجا دستوری خواهد گوید: یا رب چه فرمایی از کدام سوی برآیم؟ از سوی مشرق یا از سوی مغرب؟ پس خدای عز و جل جبرئیل را بفرماید تا یک حله از نور عرش بر وی افکند و او را آن فریشتگان که بر وی موکلند بیارند به مشرق و از آنجا بر آرند همه شبی همچین تا آنگاه که خدای تعالی خواهد که از سوی مغرب برآید و جهان ویران شود...
ابوذر گفت پس خبر ماه چیست؟ گفت هم به این چشمه فرو شود و همچنان آسمان به آسمان همی شود تا بزیر عرش خدای را سجده کند و چون وقت برآمدن بود همچنان دستوری خواهد و او را دستوری دهند تا از سوی مشرق برآید و جبرئیل یکی حله از نور کرسی بر او افکند. از بهر آن نور ماه از آفتاب کمتر است که حله آفتاب از نور عرش است و آن ماه از کرسی. ابوذر گفت: بلال بانگ نماز بر آورد و پیغمبر ع حدیث ببرید و اندر مسجد شد و نماز کرد و هیچ دیگر نگفت."

  • حدیثی مشابه نیز در تاریخ کامل این اثیر آمده است: عبدالله بن عباس از پیامبر می گوید: خورشید و ماه بر روی دو گردونه اند که به هر گردونه 360 رشته بسته شده است. این دو از گردونه ها در دریایی میان زمین و آسمان فرو می افتند و بدین سان خورشید گرفت و ماه گرفت پدید می آید. آنگاه فرشتگان این دو را بیرون می آورند و این همان پرتو افشانی این دو پس از گزفت است.
  • حدیث در مورد نور و اندازه ماه و خورشید:

"عبدالله بن عباس گفت: من شما را حدیث آفتاب و ماه بکنم چنانکه از پیغمبر شنیدم که گفت خدای عز و جل این آفتاب و ماه از نور عرش آفرید هر دو را به روشنایی یکی بودند و آفتاب را پهنا مقدار 166 بار و دو دانگ و تسوی چند زمین است و ماه یک جزو است از سی و نه جزو و ربع جزوی... و اگر خدای عز و جل ماه را همچنانکه بود بگذاشتی کس روز از شب باز ندانستی و وقت آسودن ندانستی. پس خدای عز و جل از لطف خویش مر جبرئیل را بفرمود تا پر بر روی او مالید سه بار، تا نور او کمتر شود و آن سیاهی که بر روی ماه پدیدست اثر پر جبرئیلست."

  • حدیث در مورد گرفت خورشید:

" پیغامبر ع گفت: آفتاب همه روزی از یک چشمه برآید برگردون اندر و 360 فرشته همه روزی آنجا او را همی کشند و هر فرشته یک گوشه گردون گرفتست و آنرا بمیان آب اندر همی کشند از مشرق به مغرب. پس روزی که خدای عزوجل با بندگان خویش عتاب کند و ایشان را آیت خویش بنماید، آفتاب را فرماید تا از گردون بیرون آید و آن آب فرو شود و آن همه فرشتگان که گردون کشند متحیر شوند و آن وقت بود که آفتاب بگیرد و جهان تاریک شود و یک ساعت و دو ساعت بماند چندانکه خدای تعالی خواهد. پس خدای عز و جل فرشتگان را نیرو دهد تا او را از آن آب برکشند و باز گردون برنهند و جهان روشن شود و آنگاه بود که از کسوف بیرون آید."

 این احادیث در کتاب تاریخ طبری نیز با کمی اختلاف آورده شده است. در اینگونه احادیث مطلبی در مورد اینکه نور ماه بازتاب نور خورشید است گفته نشده است و نور ماه را از نوع نور کرسی دانسته اند.


احادیث در کتاب تاریخ طبری

حدیث اولی که از کتاب تاریخ بلعمی بیان شد در کتاب تاریخ طبری نیز آمده است ولی انشای آن کمی تغییر کرده است.

  • حدیث دیگری از قول ابوذر بیان شده که در آن حضرت محمد می گوید: "خدا این آفتاب و ماه را از نور عرش آفرید هر دو را، هر دو به روشنایی یکی بودند و آفتاب را پهنا مقدار 166 بار و دو دانگ و تسوی چند زمین است. ماه یک جزو است از سی و نه جزو و ربع جزوی... برای آنکه مردم بتوانند روز و شب را تشخیص دهند و وقت آسودن و سال و ماه بدانند گفت جبرئیل پرش را سه بار بر ماه مالید تا نور ماه کم شود."
  • "محمد ص فرمود خدای به زیر آسمان دریایی آفریده، آبی ایستاده چون موجی به هوا اندر، به فرمان خدای عز و جل که هرگز قطره ای بر زمین نچکد و آفتاب و ماه به اندر آن همی روند از مشرق به مغرب."
  • "محمد ص فرمود خدا حجابی آفریده از تاریکی و فرشته ای موکل کرده است بدان. از هر شبی که آفتاب فرو شود آن فرشته یک مشت از آن تاریکی بگیرد و دست فراز کند و آن تاریکی از میان انگشتان وی بیرون آید به جهان اندر، لخت لخت بپراکند تا شفق بنشیند. چون همه دست باز کند پر وی از مشرق تا به مغرب بر شود و آن تاریکی را به پر همی زند از مشرق تا به مغرب همه تاریکی بگیرد و چون وقت سپیده دم باشد آن فرشته تاریکی را به پر همی زند و از مشرق سوی مغرب راند و خود به مغرب آید و آن همه تاریکی به دست اندر گیرد و به مغرب بنهد آنجا که دریای هفتم است. و همچنان هر شبی از حجاب تاریکی کجا که مشرق است یک مشت به مغرب آورد و چون همه تاریکی از از مشرق به مغرب آید رستخیز خیزد."
  • "حضرت محمد ص فرمود که خدای تعالی گفته من آفتاب را ضیا آفریدم و ماه را نور آفریدم و نور کمتر بود از ضیا و ضو عام بود بیشتر و نور خاص بود کمتر."

 رفته رفته مسلمانان با گذر زمان و پیشرفت دانش، منبع نور ماه و همه ستارگان را خورشید فرض کردند.
در این احادیث حرکت خورشید و ماه هم تعبیری علمی ندارند.


اظهار نظر در مورد نور خورشید

در کتاب کشکول شیخ بهایی آمده است: "در فتوحات مکیه باب 67 که بابی پیچیده در بیان اسرار نماز است چیزی خوانده ام که به صراحت دال بر آن است که نور همه ستارگان از خورشید گرفته می شود." همچنین در کتاب هیاکل شیخ سهروردی نیز دلیلی بر همین معنی است. چه گفته است: "بی شک خورشید است که به تمام اجرام نور می دهد و نوری از چیزی نمی گیرد." محقق دوانی در شرح این کلام گوید: "این نشان می دهد که نور تمامی ستارگان از نور خورشید است چنانکه پاره ای از حکیمان سترگ نیز چنین معتقد بوده اند." مولف کشکول می گوید این سخن حق است و مرا در رد مخالفان آن دلایلی است که در گوشه و کنار کشکول آمده است. در مثنوی عارف رومی نیز شعری است که دلیل حقانیت این سخن است:
نور می گیرند این ستاره ها          جمله از خورشید و این دیوارها

در دوره اسلامی کسوف توسط دانشمندان بسیاری تحلیل شده است. اکثر آنها برداشتی مشابه و البته درست در این زمینه داشتند که بر پایه فرضیه زمین مرکزی استوار بود و به برداشتهای اسطوره ای پیش از اسلام پایان داده است. مسلمانان می دانستند علت گرفت خورشید، وجود ماه میان زمین و خورشید است. آنها فکر می کردند خورشید و ماه به دور زمین می چرخند و زمین را ثابت می دانستند.
برای مثال ابوالحسن علی بن حسین مسعودی در التنبیه و الاشراف در آغاز قرن چهارم هجری در این مورد گفته است: "... علت کسوف ماه از آنجاست که روشنی از خورشید می گیرد و هر وقت وضع چنان باشد که سایه زمین مابین خورشید و ماه باشد همه یا قسمتی از آنرا بپوشاند و به اندازه قسمت سایه همه یا قسمتی از آن منکسف شود و نیز کسوف خورشید از آنجاست که ماه خورشید را بپوشاند. بدین جهت کسوف ماه هنگامی است که ماه مقابل خورشید باشد و کسوف خورشید به وقت اجتماع ماه و خورشید صورت گیرد... "
شرف الدین محمد مسعودی در قرن ششم در باب دوم جهان دانش می گوید: "... ماه و خورشید را گرفت روی ندهد مگر آنکه ایشان در دو نقطه از افلاک خویش باشند که از دید ما مسیر ایشان یکدیگر را قطع کند...زیرا که شعاعی که از بصر ما خواهد که به آفتاب رسد بر استقامت این خط بود پس اول به جرم قمر رسد و از آنجا در نگذرد که جرم قمر حایل و مانع آید از در گذشتن، پس روشنایی آفتاب بر ما نیفتد... بدان که کسوف آفتاب در شهرها مختلف بود. سبب آن بود که چون ماه را اختلاف منظر بود..."
در مجموعه چند رساله خطی به نام رساله در هیئت، تالیف علی بن محمد قوشچی آمده است :"اگر اجتماع ماه و آفتاب در حوالی یکی از دو عقده راس و ذنب واقع شود، قمر میان بصر و آفتاب حایل شود و روی آفتاب را بپوشاند و این حالت را کسوف گویند که کسوف کلی و پاره دارد و اول گرفتگی از جانب غربی آفتاب نمایان شود."
همچنین در این مجموعه جرم آفتاب 326 برابر زمین و قطر آن 700538 فرسخ بیان شده است. پیش از این خورشید را خیلی کوچکتر فرض می کردند. مثلا در التفهیم بیرونی در قرن پنجم، قطر خورشید 87.3 برابر قطر زمین و در جهان دانش در قرن ششم جرم خورشید صد و شصت و شش بار و ربع و ثمن زمین و قطرش پنج برابر و نیم قطر زمین در نظر گرفته شده است. دانشمندان مسلمان نمی توانستند ابعاد واقعی سیارات و خورشید را حساب کنند. دنیای هفت فلکی آنان گنجایش ابعاد بسیار بزرگ را نداشت. دانشمندان اروپایی با کنار گذاشتن هیئت بطلمیوسی و ابداع سیستم جدید خورشید مرکزی منظومه شمسی و کیهان شناسی نوین توانستند ابعاد را بسیار دقیق تر محاسبه کنند. در کتاب مرآت الکواکب که ترجمه ای است از کتابی که در اروپا در حدود 1860 میلادی نگاشته شده و توسط دکتر طولوزان به دربار قاجار هدیه شده، وزن آفتاب (خورشید)، 350000 مساوی(برابر) زمین و حجم او دو کرور و 300000 (برابر 1300000 هر کرور برابر نیم میلیون) مساوی زمین بیان شده است. مقدار واقعی این ابعاد چنین است:
وزن خورشید نسبت به وزن زمین برابر 333182 و حجم خورشید نسبت به حجم زمین برابر 1304420 است. در این کتاب همچنین به لکه های خورشیدی نیز اشاره شده که با تلسکوپ دیده می شوند و دانشمندان اروپایی با رصد این لکه ها کشف کرده اند که خورشید حول محور عمودی خود هر 25 روز یک دور از مغرب به مشرق می چرخد. از این موضوع هرگز در نجوم اسلامی صحبتی نشده بود. امروزه می دانیم مقدار دقیق یک چرخش خورشید در استوای خورشید برابر 26.8 روز است. تنها در یک مورد، ابن سینا(370-428 هجری) اشاراتی به لکه های موجود در خورشید دارد ولی به احتمال زیاد لکه ای که او رصد کرده، سیاره ناهید بود که در حال عبور از جلوی خورشید بود.
یکی دیگر از نکاتی که منجمان دوره اسلامی به آن پرداخته اند رصد و محاسبه حداکثر میل خورشید است. این موضوع از دوره پیش از اسلام مورد توجه بوده و نقش مهمی در گاهشماری داشته است. میل خورشید در اصل زاویه شعاع رویت خورشید با معدل النهار است. این زاویه در دو نقطه انقلاب تابستانی و زمستانی برابر صفر و در اول تابستان و اول زمستان به حداکثر و حد اقل می رسد.  دقت منجمین در محاسبه این موضوع ستودنی است.
در زیر مقادیر مختلف آن را می توانید مشاهده کنید.
محاسبه میل خورشید
نالینو در تاریخ نجوم اسلامی می گوید در زیج حاکمی آمده است که ایرانیان در حدود 630 میلادی اوج آفتاب را در 20 درجه جوزا یعنی در 80 درجه از حمل یافتند. او بدون شک به زیج شاه اشاره دارد. این سال مقارن با پادشاهی یزدگرد سوم است و مسعودی و ابن هبنتا نیز آنرا در زیج شاه ذکر کرده اند.

  • وان در وردن و کندی در مقاله ای نوشته اند ابن یونس می گوید که ایرانیان اوج آفتاب را، در حوالی سال 250 میلادی در 77 درجه و 55 دقیقه و در حوالی سال 610 میلادی در 80 درجه رصد و ثبت کرده اند.
  • در کتاب المغنی ابن هبنتا در جلد دوم صفحه سوم، اوج آفتاب را از کتاب زیج شاه به حروف ابجد "الشمس ب ید" یعنی در جوزا، 14 درجه و  از کتاب سند هند به حروف ابجد "الشمس ب یزید" یعنی در 14 دقیقه و 17 درجه ذکر کرده است.
  • در زیج جامع کوشیار، صفحه 70 و زیج فاخر نسوی ضمیمه زیج کوشیار صفحه 282 جایگاه اوج شمس در اول سال ملک یزدگرد در برج جوزا در 18 درجه و 31 دقیقه است.
  • در زیج حبش به نقل از زیج ممتحن اوج آفتاب 82 درجه و 39 دقیقه از برج حمل است. زیج حیش در 214 هجری تالیف شده است.
  • در جدولی در زیج فاخر در صفحه 282 آمده است، اوج خورشید در زیج بتانی در اول سال 1191 ذوالقرنین که اول سال 249 یزدجردی است، در جوزا 22 درجه و 14 دقیقه آمده و در اول سال یزدجردی اوج خورشید در 18 درجه جوزا و 31 دقیقه آمده است.
  • در قانون مسعودی از کتاب سنه الشمس از بنو موسی - و شاید ثابت بن قره- در بغداد در سال 201 یزدگردی اول در 81 درجه و 38 دقیقه و 22 ثانیه و 28 ثالثه است. قانون مسعودی از قول خالد بن مروزی می گوید که علی بن عیسی حرانی و سند بن علی در سال 212 یزدگردی اوج را در 80 درجه و 22 دقیقه و 9 ثانیه و 55 ثالثه گفته اند. بتانی در رقه سال 251 یزدگردی اوج را 82 درجه و 7 دقیقه و 38 ثانیه و 23 ثالثه گفته است. سلیمان بن عصمت در بلخ در سال 257 یزدگردی اوج را 83 درجه و 11 دقیقه و 1 ثانیه و 1 ثالثه گفته است. ابوالوفا در بغداد در سال 343 یزدگردی اوج را در 84 درجه و 34 دقیقه و 45 ثانیه و 50 ثالثه محاسبه کرده است.
  • در زیج منفرد در صفحه 38، اوج آفتاب در 25 درجه و 15 دقیقه جوزا آمده است، در اول سال 447 یزدگردی که اول سال نخستین است از تقویم نوروز سلطان ملکی.
  • در مجموعه شرح سی فصل در معرفت تقویم در فصل 22 صفحه 30 آمده که در این تاریخ که 658 از تاریخ هجرت است اوج آفتاب در 28 درجه جوزا است.
  • در التفهیم در صفحات 135 و 136 آمده است که اوج هر 66 سال یک درجه تغییر می کند و چنانچه اوج در 420 هجری مطابق رصد بتانی در 24 درجه و 32 دقیقه جوزا است. البته رصد بتانی در 251 بوده است.
  • شرف الدین مسعودی در جهان دانش در باب نهم مقالت اول گفته که در زمان بطلمیوس اوج را ثابت فرض می کردند و آنرا در 5 درجه و 30 دقیقه جوزا محاسبه کرده اند و در زمان خود وی یعنی در 549 هجری اوج در 26 درجه و 26 دقیقه جوزا است.
  • اوج آفتاب در کتاب خطی بی نامی که در قرن نهم تالیف شده است، از قول زیج شاهی در 28 درجه جوزا ذکر شده است. سپس گفته است زیجهای مختلف اوجهای مختلفی ذکر کرده اند.
  • در مجموعه چند رساله خطی به نام رساله در هیئت که در کتابخانه ملی به شماره ثبت 15834-5 نگهداری می شود،نقطه اوج به رصد نگارنده 23 درجه و 30 دقیقه و 17 ثانیه ذکر شده است.

 

 بطلمیوس اوج را نقطه ای ثابت می دانست و نقطه اوجی که در کارهایش در نظر گرفت نقطه اوجی بود که ابرخس محاسبه کرده بود برابر 5 درجه و 30 دقیقه از صورت فلکی جوزا. اما در دوره اسلامی دانشمندان کشف کردند که نقطه اوج خورشید متغیر است. آنها به این نتیجه رسیدند که نقطه اوج هر 66 سال یک درجه تغییر می کند. در کتاب کفایت التعلیم فی صناعت تنجیم(تالیف قرن ششم هجری) این مطلب چنین آمده است : "نقطه اوج در فلک اوج هر 66 سال شمسی یکدرجه حرکت در فلک ممثل بر توالی بروج نزد متاخرین و نزد متقدمین و بطلمیوس هیچ حرکت نکند. و بطلمیوس که 290 سال بعد از ابرخس رصد کرده نقطه اوج را همان یافته که ابرخس یافته ولی متاخرین حرکت آنرا فهمیده اند."
چنین اشتباهی از طرف بطلمیوس باعث شده بسیاری از محققین تاریخ علم به این نتیجه برسند که بطلمیوس خود اصلا رصد نکرده است و براساس رصدهای پیشینیان خود مجسطی را نگاشته است.
به این ترتیب بسیاری از منجمین اسلامی بدون رصد و بر پایه شمارش هر 66 سال برابر یک درجه، نقطه اوج آفتاب را بر پایه رصدهای گذشتگان محاسبه می کردند که البته کاری اشتباه بود زیرا که در حقیقت اوج آفتاب در هر 66 سال یک درجه تغییر می کند. دامنه تغییرات میل خورشید در طول سال 23.44 ± درجه است و نحوه تغییرات آن خطی نیست و تقریبا سینوسی است. قابل توجه این است که تغییرات کجی محور زمین از یک چرخه 40000 ساله تبعیت دارد.
می دانیم که محور زمین 23.5 درجه از محور عمودی انحراف دارد. چرخش سالانه زمین به گرد خودش باعث می شود جسم ثابتی مانند خورشید را از روی زمین با انحراف سالانه 2*23.5=47 درجه مشاهده کنیم. گذشتگان که زمین را ثابت و خورشید را گرد زمین در حرکت بر مدار دایره شکل می دانستند، فکر می کردند این خورشید است که موقعیت خود را عوض می کند و باعث می شود میل خورشید در سالهای مختلف تغییر کند. آنها هرگز متوجه نشدند که این حرکت صعودی و نزولی خواهد بود. آنها تنها به وجود حرکت پی برده بودند. 
عدم موفقیت مسلمانان در پیشبرد علم نجوم در قرنهای اخیر، آمیختگی دانش نجوم با علوم دینی بود. به این دلیل قوانین نجوم بطلمیوسی که از جانب منجمان و علمای دینی پذیرفته شده بود چنان تقدس یافتند که دیگر کسی نمی توانست به فرضیات نجوم اسلامی شک کند و یا در آن تغییری ایجاد کند.   چنین موقعیتی در اروپا نیز تا زمان اختراع تلسکوپ حاکم بود ولی اختراع تلسکوپ باعث شتاب پیشرفت علم در اروپا شد و کوپرنیک و کپلر و گالیله توانستند موقعیت واقعی زمین را در فضا کشف کنند. آنان در جهت توجیه سیستم بطلمیوس گام بر نداشتند و سیستم جدیدی را کشف کردند که امروزه نیز دانش نجوم بر آن استوار است.
سه موضوع در مورد خورشید که سهروردی بیان کرده است:

  • بدان که عالم اثیر موجود میت و مرده نبوده و سلطان انوار مدبره ای علویه و قوای آن همواره به توسط کواکب به افلاک می رسد و هم از ناحیه ی آن ها است که قوای بدنی منبعث می شود و کوکب به مانند عضو رییس مطلق او بود و هورخش(خورشید) که عبارت از طلسم شهریور بود نوری است شدید الضو فاعل روز و رییس آسمان و این همان چیزی است که در سنت اشراق تعظیم آن واجب بود. زیرا آنچه از ثوابت و سیارات در شب دیده می شود مقدار مجموع آنها به یقین بیش از مقدار آفتاب بود که اندازه ای که قابل قیاس نبود و با وصف این فاعل روز و موجد آن نمی باشد.
  • سهروردی در رساله روزی با جماعت صوفیان از شیخ می پرسد که چرا جرم آفتاب بزرگ تر و روشن تر است از دیگر ستارگان. شیخ می گوید: زیرا که در وسط افتاده است که اگر به حساب این هفت ستاره گیری آفتاب در میان است و اگر به حساب فلک، همچنان که دو فلک بالای این هفت فلک است دو فلک دیگر از زیر است یکی اثیر و دیگری زمهریر، پس به همه حساب آفتاب در میان باشد. هم چنان که آبی در صحرایی روان شود، اگر به سبب سنگی یا زمینی سخت، آب میل در طرفی نکرده باشد هر دو کنار آب تنگ بود و در میانش عمقی زیادت باشد زیرا که غلبه در میان باشد و قوتش آن جا بود که غلبه است. پس بدین دلیل باید که آفتاب بزرگ تر و روشن تر بود.
  • و چون آنچه در محسوسات از همه شریف تر است نور است. پس از انوار آنچه تمام تر است شریف تر است و شریف ترین جسمها، هورخش (خورشید) است که تاریکی را قهر کند. ملک کواکب و رییس آسمان است و کننده روز روشن به فرمان حق تعالی، کافل قوت ها، خازن عجایب، صاحب هیبت، مستغنی به نورش از جمله کواکب. همه را نور می دهد و او از کسی نور نمی ستاند و همه را رونق و بها می پوشاند. پاک خدایا که او را آفرید و نورانی گردانید.... اوست آیتی بزرگ که ظاهر است به نورش، خفی است شرفش بر جاهلان و آیت حق تعالی ظاهر ترین آیات است و ظاهر ترین آیات هورخش شدید است. و اوست که آیت بزرگترین است و علامه است و فاعل است به امر حق تعالی و پوشیده است. ای ظاهر نگشت از بهر شرفش و اوست که سبب روز است به ظهورش و سبب شب است از بهر خفایش و سبب فصول چهارگانه است از بهر میلش به جنوب و شمال و او روشن کننده  چشم سالکان است و وسیلت ایشان است به حق تعالی... و اوست آیت توحید زیرا که او یکی است و در مرتبت او گواهی می دهد به یکی و اوست که وجهت بلندتر است از آن خدا بر زبان اشراق.

تحقیق از حمید صدقی نژاد

منابع:

ماه و آثار آن بر زمین و زندگی بشر- مهدی نظام آبادی- ناشر نجابت سال 1387

ستاره شناسی تمدنهای کهن- پژواک آسمان باستان- ای سی کراپ- یاسمین نیک سرشت

تاریخ بلعمی – به تصحیح ملک الشعرای بهار – انتشارات زوار

هنر و معماری اسلامی- هیلن براند- ترجمه اردشیر اشراقی- انتشاران فرهنگستان هنر و روزنه ص 125

تاریخ طبری- محمد بن جریر طبری – تصحیح محمد روشن – انتشارات سروش – جلد اول

کشکول شیخ بهایی – انتشارات زرین –چاپ شانزدهم- ص 338- دفتر سوم

التنبیه و الاشراف – ابوالحسن علی بن حسین مسعودی- مترجم ابوالقاسم پاینده – انتشارات علمی و فرهنگی 1381 ص 202

جهان دانش- شرف الدین محمد مسعودی- به کوشش حسین علیزاده غریب- انتشارات اهل قلم –چاپ دوم 1382

مرآت الکواکب- هدیه دکتر طولوزان- احتمالا نوشته موسیو کرشیش، ترجمه ابن محمد هاشم انصاری تقی کاشانی- نسخه خطی کتابخانه ملی ایران –  شماره ثبت12577

تاریخ نجوم اسلامی – نالینو، آلفونسو –ترجمه احمد آرام – چاپخانه بهمن 1349- صص 331-332

رصد و تاریخ گذاری در ایران نوشته جلیل زنجانی انتشارات بهمن برنا سال 1384

سال عالم پارسیان- ترجمه همایون صنعتی زاده- پژوهشهای ایرانی نامواره دکتر محمود افشار –جلد11- تهران 1378 ص 56

مجله بررسیهای تاریخی – مرداد و شهریور 1351- سال هفتم. مقاله گردونه خورشید یا گردونه مهر - نوشته نصرت الله بختور تاش

سهروردی دانای حکمت باستان – کاظم محمدی وایقانی- موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه چاپ 1385

Abbas Alizadeh - The Origins of State Organizations in Prehistoric Highland Fars, Southern Iran – The university of Chicago- 2006