اطلس تاریخ ایران  
 

دانش دنیای باستان از ماه

 

برای ما خورشید مهم ترین جرم آسمانی  است که با نور و حرارتش همیشه موجب زنده ماندن و گرم شدن بشر بوده ، ولی همواره ماه بهترین دوست اجداد ما بود. چرا که به خورشید نمی توان چشم دوخت و با او انس گرفت ولی انسان همواره ماه را مشاهده کرده و با او درد دل کرده است. از این جهت اهمیت ماه در دوره های مختلف زندگی بشر بسیار بوده و منشا ادبیات، تخیل، تنجیم و نظریات علمی متعددی بوده است به طوری که تعداد آنها قابل مقایسه با نظرات مرتبط به خورشید یا هر یک از سیارات دیگر نیست.

برای مثال در بندهش فصل 27 بند 24، شایست ناشایست فصل22 بند 12 و فصل 23 بند2 و سیروزه کوچک و بزرگ بند 12، آمده که در روز دوازدهم هر ماه شمسی ایرانی که به نام ماه نامگذاری شده است، خوردن گوشت مجاز نیست. در بندهش گل نرگس متعلق به ماه است و آثار الباقیه هلال ماه را موجب پژمردگی این گل میداند .
ارتباط دادن  اتفاقات روزمره زندگی به ماه -همچون سایر سیارات– در دوره اسلامی بسیار گسترده تر شد. البته باید توجه داشت که دستیابی به اطلاعات پیش از اسلام ایران بسیار مشکل است. برای مثال در دوره اسلامی از نظر اخترشماران چهاپار خریدن، به صید رفتن، ناخن چیدن، وصیت کردن، نامه نوشتن، زن به خانه آوردن، به کارزار رفتن، آزاد کردن برده، برده خریدن، ختنه و حجامت کردن، داروی مسهل خوردن، علاج سر درد، قی و غرغره کردن، کودک به معلم دادن، کودک از شیر باز گرفتن، به گرمابه رفتن، مهمان شدن، جامه نو پوشیدن، به داوری رفتن، درخت نشاندن، طلب فرزند کردن، تخم افکندن در زمین، جوی کندن، زمین خریدن، خراب کردن دژها، بنا نهادن عمارت، بر اسب سوار شدن، مال به تجارت فرستادن، انبازی کردن، فروختن متاع، موی ستردن و... همه و همه به نوعی به ماه مربوط بودند.

صفاتی که برای ماه در بند هفتم ماه نیایش آمده است عبارتند از: ماه گوسفند تخم، بخشنده، رایومند (باشکوه)، خورهمن(دارای فر) ابرمند، آب دارنده، تدبر، نور دارنده، خزانه دار، سودمند، دارنده اندیشه نیک، سر سبز کننده، دارنده گنج و تندرستی دهنده. بند دهم ماه نیایش ماه را بخشنده قدرت و پیروزی، نان، چارپا و فرزند می داند.
به طور کلی بحث های مربوط به ماه مربوطند به کم و زیاد شدن نور ماه در شبهای مختلف، منازل ماه در آسمان، گرفتهای ماه، حرکت دایمی ماه، تغییر اندازه آن و تاثیر آن بر جزر و مد و اکوسیستم زمین. در ادامه به بررسی هر یک از این موارد می پردازیم.

اولین نشانه های مرتبط به ماه

انعکاس پر رنگ ماه در آثار تخیلی و افسانه ای مردم پیش از تاریخ و دوره باستان نشان دهنده اهمیت ماه برای آنان است. نمادهایی بر روی سفالهای این دوران دیده می شوند که باستان شناسان عقیده دارند به ماه مربوط هستند. شاخ گاو و بز کوهی که بر روی گستره عظیمی از این نوع سفالها در همه قلمروهای پیش از تاریخ دیده می شوند، از مشهور ترین آنها هستند.

درخت و صلیب مالتی

نقش یک مهر ایلامی دارای بز کوهی، درخت و صلیب مالتی

تفکر در مورد ماه و خورشید، طرح معروف باستانی نبرد شیر و گاو یا شیر و بز را به وجود آورده است. معروفترین نقش از این دست، در تخت جمشید دیده می شود. این طرح را نبرد روز با شب، خورشید با ماه و تابستان با زمستان تفسیر کرده اند و در آن صورت شیر با یالهای طلایی رنگش نشانه خورشید و گاو با شاخ هلال مانندش نشانه ماه دانسته شده است. قدیمی ترین طرح مشابه که تاکنون یافت شده است، مربوط به قطعه سفالی از هزاره چهارم پیش از میلاد در منطقه گلیان فسا است که در آن شیر و بز در حال نبرد هستند. جالب توجه اینکه در کنار شیر گلیان، نقش چلیپا نیز وجود دارد. یک ظرف آبخوری لرستان نیز با طرح ستیز شیر و بز یافت شده است. نبرد شیر و گاو بر مهری از شوش متعلق به اوایل هزاره سوم پیش از میلاد و سفالهای تپه حصار نیز دیده می شود.

گاو همواره در پیوندی دایمی با ماه بوده است. افسانه های باستانی ماه را در ارابه ای قرار داده اند که گاوان آنرا می کشند. ابوریحان در کتاب آثار الباقیه نقل می کند ایرانیان عقیده دارند در شب 19 دی ماه می توان به مدت یک ساعت گردونه ماه را که گاوی نورانی با شاخهای زرین و ده پای سیمین آنرا می کشد مشاهده کرد. هر کس آنرا ببیند و حاجتی بخواهد کامروا می شود.

نبرد شیر و گاو

دو مهر از سنگ عقیق از دوره ساسانی – سمت راست، نبرد شیر با حیوان شاخ دار، سمت چپ گاو و هلال ماه.

نبرد شیر و گاو

نبرد شیر و گاو بر سنگ صابون از جیرفت – سمت چپ: نبرد شیر و گاو بر بشقاب زرین هخامنشی از طالش، در حاشیه گلهای خورشید و ماه یکی در میان تکرار شده اند.

نقش صلیب مالتی نیز در ارتباط با ماه دانسته شده است. قدیمی ترین نقش صلیب مالتی بر سفالهای هزاره پنجم اسماعیل آباد و هزاره چهارم شوش دیده شده است. بر مهری از هزاره سوم پیش از میلاد که از شوش یافت شده گاوها گردونه ماه را می کشند و خدای ماه بر آن سوار است و هلال ماه و صلیب مالتی در کنار آن نقش بسته است. این نقش بر برنزی از ماکو متعلق به 1200ق.م. نیز دیده می شود.

پیاله سفالی اسماعیل آباد با نقش صلیب مالتی

پیاله سفالی اسماعیل آباد با نقش صلیب مالتی – موزه آذربایجان تبریز

بر روی سفالهای دوره پیش از تاریخ، گاهی هلال ماه در کنار درختی نقش بسته است. در آثار باستانی شوش بز و درخت در کنار هم دیده می شوند. در برخی فرهنگها مانند شوش، هلال ماه در کنار تصویر زنان هم دیده می شود. در اوایل هزاره دوم پیش از میلاد مار شاخ دار در سیلک نماد ماه بود ولی در قرون بعدی مار به عنوان تهدیدی برای درخت ماه درآمد. دم عقرب، خرگوش، گوزن و سایر حیوانات شاخ دار در برخی فرهنگها در کنار هلال ماه تصویر شده اند.
در مهری از دوره هخامنشی، حیوانی از ترکیب گاو، عقرب و گراز در کنار درخت نخل دیده می شود. حیوان سر انسان ریش دار دارد و همگی نشانه های ماه هستند. در مهر دیگری خدای ریش دار ماه فردی را درون قرص ماه بر سر حمل می کند و دو نفر هم در گوشه، این صحنه را تماشا می کنند. بر دسته ظرفی نیز گوزنی بالدار بر درخت نخل هفت برگی ایستاده است که درخت از پیشانی مردی ریش دار درآمده است.

سکه های برخی شاهان اشکانی نشانه هایی از ماه دارند. تصویر ماه و عقاب بر روی تاج اکثر شاهان این دوره دیده می شود. در پرستشگاه بعل در پالمیر از دوره اشکانی، در نقشی از سنگ، دو خدای ماه و کشاورزی دست در دست هم دارند. در این تصویر خدای ماه بنا بر سنت بین النهرین مذکر است و آگیبول نام دارد. بر سقفی درون معبد، نقش برجسته دیگری از خدای ماه وجود دارد و در این تصویر خدای ماه مونث است. احتمالا این تصویر را هنرمندان مهاجر یونانی به تصویر کشیده اند و که فرهنگ آنان خدای ماه مونث بوده است.

  بسیاری از شاهان دوره ساسانی هم مانند بهرام دوم، شاپور ذوالاکتاف، خسرو دوم، بهرام پنجم و پیروز تاجی بانقش ماه داشته اند. مهرها و سینی های بسیاری از این دوره دارای نمادهای ماه مانند بزو گاو گوسفند، در کنار هلال ماه هستند .در وسط طاق بستان نیز هلال ماه دیده می شود. در مهری در موزه بریتانیا، خدای ماه بر هلالی نشسته و هفت ستاره گرد او دیده می شوند. ماه و نشانه های مرتبط با آن در بسیاری از یادگارهای ساسانی دیده می شود. مثلا یاقوت حموی از قول مسعر بن المهلهل که خود آتشکده شیز را دیده بود می گوید که بالای گنبد آتشکده هلال سیمین ماه قرار داشته است. حمزه اصفهانی بالای تخت بهرام بن بهرام هلال ماه زرینی را وصف کرده است.

جزر و مد

بشر به ارتباط بین ماه و بالا و پایین شدن آّب دریاها پی برده بود. این ارتباط برای کسانی که کنار دریاها زندگی می کردند کاملا مشهود است، سیر تحول آن از دید پژوهشگر تاریخ علم اهمیت دارد. در ایران نخست چنین فکر می کردند که فقط خلیج فارس جزر و مد دارد و دریاهای دیگر چنین خصلتی ندارند. پس از گسترش مرزهای ایران و آشنایی آنها با سرزمینهای دیگر، چنین فرضیه ای مردود شد. در دوره باستان رابطه ماه با کشش آب دریاها مشخص شده بود،  ولی علت آن نامعلوم بود. در اصل ماه را برانگیزنده وزش بادی می دانستند که باعث حرکت آب دریاها می شود و هنوز نیروی جاذبه را نمی شناختند. در گزیده های زادسپرم و بندهش فصل13 بند 11  آمده که وجود ماه باعث وزش دو باد از جانب خلیج سدویس(عمان) میشود. این دو باد برکشنده و فروکشنده اند که اولی مد و دومی جزر است.

از طرف دیگر شدت نور ماه را با مقدار کشش آب دریاها در ارتباط  معکوس می دانستند. زادسپرم – بند 6  بند 17 – دنباله های هلالی ماه کشش صعودی و نزولی یعنی جزر و مد را سبب می شود. این فرضیه درست است زیرا وقتی ماه و خورشید در یک سوی زمین قرار گیرند، نیروی کشش آنها بر آب دریاها افزون می شود و در این حالت ماه در هلال است. اما وقتی نسبت به ناظر زمینی، ماه در مقابل خورشید قرار گیرد، نیروی کشش ماه و خورشید از هم کسر و شدت کشش آب دریاها کاسته می شود. ماه در این حالت در بدر است. با این حال در ستایش سی روزه از زند خرده اوستا بند 12 آمده،  افزودن آب دریاها اقیانوسها و رودها زمانی صورت می گیرد که ماه می افزاید. در این جا هم زمان افزوده شدن مقدار جزر و مد بر خلاف زادسپرم است و هم جزر و مد بر خلاف بندهش برای اقیانوسها و رودها نیز در نظر گرفته شده است.

در دوره اسلامی نیز عامل جزر و مد همچنان ناشناخته بود چرا که قوانین جاذبه نیوتون که تنها توجیه کننده رابطه ماه با جزر با مد است، هنوز کشف نشده بود. مثلا در مروج الذهب در قرن چهارم آمده است: "در حقیقت مهتاب علت فزونی مد است نه علت اصلی آن زیرا تواند که مد باشد و ماه در محاق باشد چنانکه مد و جزر در دریای فارس غالبا سحرگاهان است."  در جای دیگری در این کتاب آمده: "کسان را درباره علت مد اختلاف است. بعضی بر آنند که این از ماه است که ماه از جنس آب است و آن را گرم کند تا منبسط شود و این را به آتش همانند کرده اند که آب دیگ را گرم کند و به جوش آورد... و چون ماه پر شود، فضا بشدت گرم شود و فزونی آب عیان شود."

ابعاد ماه

از وقتی بشر توانست به ماه به عنوان یک جرم آسمانی مهم نگاه کند، در فکر اندازه گیری قطر آن و فاصله اش تا زمین بود. در گذشته ماه و خورشید همسان یکدیگر فرض شده اند و تقریبا ابعاد برابری برای آن دو فرض می کردند و خورشید را در اندازه، فاصله و سرعت، کمی بر ماه برتری می دادند. همانطور که خورشید را بسیار کوچکتر از اندازه واقعی می دانستند، ماه را هم بسیار کوچک فرض می کردند.
در بندهش اندازه ماه، برابر یک میدان اسب دوانی فرض شده است که دو هاسر وسعت دارد یعنی تقریبا برابر دو فرسنگ. سرعت حرکت ماه هم برابر سرعت پرش تیر متوسط سه پره ای است که از کمانی متوسط توسط مردی متوسط قامت پرتاب شود. هیپارخوس فاصله ماه تا زمین را برابر 30.25 قطر زمین محاسبه کرد که با ابعاد واقعی بسیار همخوانی دارد.  کتاب جهان دانش به نقل از بطلمیوس فاصله ماه تا زمین را 42147 فرسنگ و قطر ماه را 48 فرسنگ ذکر کرده است.

در آغاز دوره اسلامی، فاصله و ابعاد میان خورشید و ماه نسبت به هم بیشتر از دوره های قبل محاسبه شد. در حدیثی که در تاریخ طبری نقل شده، پهنای آفتاب بیش از 166 بار بزرگتر از پهنای زمین و پهنای ماه بیش از 39 برابر کوچکتر از پهنای زمین فرض شده است.

با اینکه ابعاد ماه و خورشید در دوره اسلامی به واقعیت نزدیک می شود ولی باز هم فرضیات اشتباه برپایه فعالیتهای غیر علمی،  خرافی  و نقل قول همچنان ادامه داشت. برای مثال مطهر بن طاهر مقدسی در کتاب البدء و التاریخ در قرن چهارم به نقل از عکرمه می گوید بزرگی خورشید به اندازه زمین و ثلث آن و بزرگی ماه درست به اندازه زمین است. مطهربن طاهر منجم نیست ولی به خاطر رسمی که در قدیم بوده، نویسندگان در همه علوم دخالت می کردند و او هم با یک نقل قول از عکرمه که لابد در ده دهان چرخیده بود تا به او رسیده بود می گوید که ماه درست به اندازه زمین است. اتکا به ادبیات شفاهی و عدم نیاز به آزمایش و دلیل آفت نجوم دوره اسلامی بود.

در مجموعه چند رساله خطی قرن نهم به تالیف قوشچی بعد مقعر فلک قمر از مرکز عالم (فاصله ماه تا زمین) برابر 41936 فرسخ، قطر ماه برابر 733 فرسخ و جرم آن برابر سدس و سبع جرم زمین ذکر شده است.

اطلاعات دوره اسلامی در همین حد باقی ماند تا بالاخره در اواخر دوره قاجار  یک کتاب اروپایی به دربار هدیه و به نام مرآت الکواکب ترجمه شد که در آن تعابیر کیهان شناسی نوین خورشید مرکزی برای اولین بار به صورت مکتوب به دست ایرانیان افتاد.

نقشه سطح ماه در نیمه قرن هفدهم اثر یوهانس هولیوس

یکی از اولین نقشه های سطح ماه در نیمه قرن هفدهم اثر یوهانس هولیوس. اودر سال 1641 رصدخانه ای در خانه اش ساخت و در سال 1642 لکه های خورشیدی را رصد کرد. در سال 1647 نقشه ماه را به اتمام رساند و منتشر کرد. او همچنین 7 صورت فلکی جدید را تعریف کرد و همچنین به وجود نوسان در حرکت ماه پی برد.

بیان این مطلب در ایران، حداقل دو قرن دیرتر از همه گیر شدن آن در اروپا اتفاق افتاد. در این کتاب ماه یک ردیف (قمر) زمین بیان شده است که گرد زمین می چرخد همانطور که زمین به گرد خورشید می چرخد و قطر آن 455 فرسنگ و فاصله اش تا زمین 47600 فرسنگ ذکر شده است. در این کتاب تصاویر سطح کره ماه همانطور که درون تلسکوپ دیده می شود شامل کوههای انگشتری، منطقه ارشمیدس، سنگی بزرگ در ماه و یک دره عمیق در ماه آمده که به طور حتم برای همه مردم سرزمین های شرقی تصویری جدید و جادویی بوده زیرا تلسکوپ در اختیار آنها نبوده است.

نور ماه

در ایران باستان منبع نور ماه را خود ماه می دانستند و آنرا انعکاس نور خورشید نمی پنداشتند. در نجوم اسلامی صحبت در مورد تاریک بودن جرم ماه بسیار جدی شد. دانشمندان مسلمان به این نتیجه رسیدند که نور ماه بازتاب نور خورشید است. در احادیثی که از حضرت محمد ص نقل شده است، گفته شده که نور ماه از نوع نور کرسی و نور خورشید از نوع ضیاء است بنا بر این نور ماه از نور خورشید کمتر است. در حدیثی دیگر گفته شده است که در ابتدا نور ماه و خورشید یکی بود ولی برای اینکه مردم بتوانند شب و روز را تشخیص دهند جبرئیل پر خود را بر ماه مالید و نقوش روی ماه اثر پر جبرئیل است. در قرآن، ماه به عنوان مایه روشنایی آسمان معرفی شده است.( یونس 5 – نوح 16 – فرقان 61) امام سجاد ع در صحیفه سجادیه، ماه را روشن کننده ظلمت و ابهام ها می داند و امام صادق ع در توحید مفضل در مورد دلیل روشنایی ماه می گوید که چون مردم گاهی نیاز دارند که در شب کار کنند و نمی توانند کارهای خود را در روز به اتمام رسانند، نور ماه کمکی برای مردم است که در کارهای خود از آن بهره گیرند.
به گفته ابوریحان در التفهیم، فقط ماه تیره و تار است و بقیه سیارات خود نورانی هستند. از نظر او ستاره های علوی هیچ یک از خورشید نور نمی گیرند برای همین نورشان کم و زیاد نمی شود ولی ماه چون در زیر فلک خورشید است نورش کم و زیا می شود.
به سبب توجهی که در قرآن و احادیث به نور ماه شده است، بحث در مورد نور ماه در میان علمای دوره اسلامی بسیار مورد توجه قرار گرفت. ناصر خسرو در جامع الحکمتین استدلال می کند که در شبهای اول تا سوم ماه می توان دید که جوهر ماه نورانی نیست و فقط آن مقدار که نور آفتاب بر او افتاده روشن شده است. "روشنایی ماه و دیگر کواکب همه از آفتاب است و نورهای آن عاریتی است نه جوهری و از بیرون روشنند که نور از قرص آفتاب به همه اطراف او گسترده..."
او می گوید:
کسوف شمس به جرم قمر بود به یقین
قمر چو علوی و نورانی از چه گشت چو قار
چرا که نور فرو نگذرد ز شمس به ماه 
چو آبگینه که فرو گذاشت نور از نار؟
هر آیینه که مه از آبگینه صافی تر
چرا که غوص شعاعش همی بود دشوار؟
در فصل نهم از رساله لغت موران آمده است: "ادریس صلی الله علیه با جمله نجوم و کواکب در سخن آمد. از ماه پرسید که تو را چرا وقتی نور کم شود و گاه زیادت؟ گفت: بدان که جرم من سیاه است و صیقل و صافی و مرا هیچ نوری نیست، لیکن وقتی که در مقابله آفتاب باشم بر قدرآنکه تقابل افتد از نور او مثالی در آیینه جرم من هم چو صورت های دیگر اجسام در آیینه ظاهر  می شود. چون به غایت تقابل رسم از حضیض هلالیت به اوج بدریت ترقی یابم."
سهروردی در رساله روزی با جماعت صوفیان، از شیخ دانا می پرسد "چرا ماه را نور نیست؟ او پاسخ می دهد هر ستاره که هست میان دو فلک اندر است و مدد نور ستارگان هم از فلک است و ستاره بر فلک همچو حیات است در تن آدمی که مدد قوت حیات از قوت تن باشد و مدد قوت از قوه ی حیات. پس این یک طرف که ماه به دنیا دارد از فلک خالی است.دو فلک هستند اما این فلکها را نسبت با عالم عنصر است.... این دو فلک را که زیر آید نسبت به کبودی بیش تر است از آنچه به سپیدی... گفتم اگر ماه محل نور نیست چرا نور آفتاب در وی نماید؟ گفت اگر شعاع آفتاب به آیینه ای می رسد یا بگویی بلور یا مثل این، نور پیدا شود و از آن جانور باز می گردد هم چو از جرم آفتاب. اکنون این چیزها محل و قابل نور آفتاب اند، جرم ماه به طریق اولی. "

خسوف

خسوف یا گرفت ماه وقتی پدید می آید که ماه درون سایه زمین قرار گیرد و سطحش تاریک شود. ماه گرفتگی بر عکس خورشید گرفتگی از مکانهای وسیعی بر روی زمین دیده می شود (البته مقدار گرفت سطح ماه از نقاط مختلف متفاوت است) ولی خورشید گرفتگی تنها از منطقه محدودی دیده می شود. خسوف مانند کسوف می تواند کامل یا ناقص باشد و تنها در زمانی اتفاق می افتد که زمین میان ماه و خورشید قرار گیرد و ماه کامل باشد. سایه همیشه از شرق وارد ماه می شود در حالی که در خورشید گرفتگی سایه از غرب وارد خورشید می شود.
در دوره پیش از اسلام تعبیر علمی از گرفت ماه و خورشید وجود نداشت. مثلا بندهش و سایر متون زرتشتی دلیل گرفتها را این می داند که ماه تاریک جلوی ماه روشن، یا خورشید تاریک جلوی خورشید اصلی را می گیرد.
جالب اینجاست که ماه و خورشید تاریک به سر و ته ماری تشبیه شده اند که سر و دمش در دو سوی مختلف آسمان قرار دارند. می دانیم که خسوف وقتی اتفاق می افتد که ماه و خورشید در مقابله باشند یعنی در دو سوی مختلف زمین باشند. با توجه به اینکه سر و ته مار همیشه در دو سوی مختلف آسمان است آیا ایرانیان باستان برداشتی از مقارنه و مقابله سیارات داشته اند؟ در صورت جواب مثبت باید گفت ایرانیان چیزی شبیه دستگاه کیهانی بطلمیوس را می شناختند.
البته در تایید این مورد مدارکی وجود دارد. مدل کیهانی بطلمیوس پس از ورود به ایران در دوره اسلامی، با مدل کیهانی ایرانی-هندی بازمانده از پیش از اسلام آمیخته شده و نتیجه آن در سراسر جهان اسلام و سپس اروپا همه گیر شد. مفاهیم مدل بطلمیوس برای فرهنگ ایرانی-هندی موضوع جدیدی نبود و آنها این مدل را در ایران به راحتی بومی کردند و در بعضی موارد آنرا تغییرات جزیی دادند.

برای مثال نقاشی های گنبد حمام قیصر امرا در سوریه پیش از رسیدن ترجمه های عربی کتب بطلمیوس به سوریه کشیده شده اند و طرحهای آن کاملا یونانی و برگرفته از اصل کتاب یونانی بطلمیوس هستند. ولی پس از اینکه کتب بطلمیوس در ایران به عربی یا فارسی ترجمه شدند و فرهنگ ایرانی-هندی بر آن تاثیر خود را اعمال کرد، این مدل از حالت یونانی خارج شد. در اصل مدل بطلمیوسی فراگیر در جهان اسلام ترکیبی از فرهنگ یونانی بیان شده توسط بطلمیوس با فرهنگ ایرانی-هندی بود. آثار دیگر هنری در سوریه ( به عنوان سرزمینی جدا از فرهنگ ایرانی و پلی به سوی اروپا) خصوصیات این فرهنگ جدید را دارا هستند.

قدیمی ترین ثبت خسوف به سالهای 1550 تا 1045 پیش از میلاد  بر می گردد که اطلاعات آن بر استخوانی در چین در سلسله شانگ کنده شده است.

مشهورترین اطلاعات در مورد گرفت دوره باستان، لوحهای گلی بابلیان است که اکنون در موزه لندن نگه داری می شوند. متن این لوحها ترجمه شده است. یکی از متون متعلق به 424 ق.م. چنین است:" سال 41 اسکندری، ماه ششم، روز 14، 50 درجه بعد از غروب آفتاب، شروع در شمال شرق، بعد از 22 درجه، دو انگشت کمتر از گرفت کامل، 5 درجه در بیشترین حالت، در 23 درجه جلوتر، شروع به روشن شدن کرد، جمعا 50 درجه طول کشید." توجه داشته باشید زمان و زوایه هر دو با معیار درجه اندازه گیری شده اند و زوایای کوچک با انگشت. در گزارشی از رصدهای بابلیان، به سالهای 746 ق.م. تا 747 ق.م. اشاره شده که چهار خسوف قمر رصد شده است. این نخستین سندی است که به ثبت اتفاقات آسمانی از سوی منجمان اشاره دارد.

اطلاعات پراکنده ای در مورد رویدادهای آسمانی، کهن تر از لوحهای بابلی وجود دارد ولی مانند فعالیتهای منجمان بابلی، پیوسته و هدفمند نبوده است و برای نخستین بار، در جهان تحقیقات منظم نجومی در این منطقه صورت گرفته است.
آریستاتل هم با رصد سایه زمین بر ماه اعلام کرد که زمین کروی است. او همچنین تشخیص داد که زمین از ماه بزرگتر است. هرچند که اندازه های دوره باستان از واقعیت به دور بودند. ظاهرا عبدالرحمن صوفی رازی هم از رصد ماه گرفتگی و مشاهده سایه زمین بر ماه پی به وجود جو زمین برده بود. او از همین طریق قطر این جو را در حدود 16 کیلومتر تخمین زده بود.
هر قوم و فرهنگی نزد خود، تعبیری غیر علمی از گرفت ماه و خورشید داشت. تا اینکه بطلمیوس سیستم کیهان شناسی خود را مدون کرد و برای ماه و سایر سیارات مدارهایی دایره شکل تعبیه کرد و توسط آنها اتفاقات نجومی مانند گرفت را تفسیر کرد. همانطور که گفته شد مهمترین کاری که تا پیش از این در مورد خسوف و کسوف انجام شده بود رصدهای دقیقی بود که بابلیان کرده بودند. آنها به دوره های ساروسی پی برده بودند و توسط آن می توانستند زمان گرفت خورشید و ماه را پیش بینی کنند. همچنین بابلیان با تطابق گرفتها و سایر اتفاقات نجومی با حوادث روی زمین، دانش اختر گویی خود را پرورش دادند و برای هر نوع اتفاقی تفسیری خاص بوجود آوردند که علم اخترگویی را پدید آورد.


با ورود به دوره اسلامی، دانش نجوم تبدیل به علمی فراگیر شد و فرضیه های منطبق با  سیستم زمین مرکزی بطلمیوس رشد کردند. اطلاعاتی که دانشمندان دوره اسلامی بیان کرده اند تقریبا یکسان است و در طول حدود 10 قرن تغییری نکرده اند.
خلاصه ای از این اطلاعات که از کتاب جهان دانش، در قرن ششم هجری نقل شده است، چنین است: "سبب گرفتن ماه آن بود که جرم زمین میان جرم ماه و جرم آفتاب قرار گیرد و چون نور ماه از آفتاب است جلوی تابش نور آفتاب بر آنرا بگیرد. این حال زمانی اتفاق افتد که ماه در یک جوزهر و خورشید در مقابل او و در جورهر دیگر بود. این حال جز به هنگام استقبال و بدر روی ندهد و اگر ماه را از دایره البروج هیچ عرض نبود هر ماه جرم آن اینگونه دچار گرفت می شد و اما چون به ناچار ماه را عرضی و تمایل از دایره البروج است، جز در برخی ایام ماه نگیرد. چون زمان طلوع آفتاب در افق شهرها یکی نیست،در یکی گرفت ماه در آغاز شب باشد و برای دیگری در میانه شب و برای دیگران در پایان شب... بدان که زمان گرفت گاه تا چهار ساعت به درازا کشد."

تمامی کتابهای دوره اسلامی شکلی مشابه، همانند اشکال زیر را برای گرفت ماه به نمایش در آورده اند و توضیحی یکسان دارند. مثلا در کتاب خطی بی نام قرن نهم هجری علاوه بر مطلب ذکر شده در کتاب جهان دانش که در بالا گفته شد، آمده است: "... و ظاهر است که قمر به ذات خود مستنیر نیست و استناره و اقتباس او از آفتاب می کند پس هر گاه که مرور قمر بر مخروط ظل افتد هر آینه نور آفتاب از صفحه ماه محجوب شوند و این معنی خسوفست"

اشکال مشابه خسوف در کتب خطی – سمت راست پایین: کتاب خطی رساله در هیئت ثبت در کتابخانه ملی15834-5 - سمت راست بالا: کتاب خطی کتابخانه ملی شماره 13701 اثر ظهیر الحق ابوالمحامد محمد بن مسعود بن زکی الغزنوی – سمت چپ: کتاب خطی اختیارات مظفری، کتابخانه ملی شماره 11954 اثر قطب الدین شیرازی.

تغییر نور و مکان ماه

ماه نخست به صورت هلال ظاهر می شود و در 14 روز نورش زیاد می شود تا به صورت بدر درآید. پس از آن دوباره 14 روز از نور ماه کاسته می شود تا به شکل هلال درآید و دوباره ناپدید شود. هر چه نور ماه بیشتر باشد، آسمان شب نورانی تر است و تعداد کمتری ستاره دیده می شود یعنی وقتی ماه در هلال است، پر ستاره ترین آسمان را مشاهده می کنیم. در ماه نیایش آمده است که هرچه ماه رو به بدر می رود قدرت و درخشندگی سپاهبدان اختران کاسته می شود و با کاهش نور ماه قدرت آنان افزایش می یابد. علاوه بر این محل طلوع و غروب و در نتیجه مسیری که ماه هر شب طی می کند نیز تغییر می کند و مسیر حرکت ماه در شبهای مختلف یکسان نیست.
تغییر اندازه و مقدار نور ماه نظر بشر را همیشه به خود معطوف کرده است. در خرده اوستا همانند گاتها، افزایش و کاهش نور ماه از آثار قدرت اهورامزدا دانسته شده و در ماه نیایش به برابری طول مدت کاهش با افزایش نور ماه اشاره شده است. در کتاب یسنا بارها به ماه و تغییرات ظاهری آن اشاره شده است، مانند : یسنا 1 و 2 بند 8 – یسنا3 بند 10 – یسنا 4 بند 13- یسنا 7 بند 10 – یسنا 6 بند 7 – یسنا 17 بند 7
در واقع مدار چرخش ماه به دور زمین با افق، حدود 5 درجه انحراف دارد. ماه یک دور چرخش خود را در 27 روز و 7 ساعت و 43 دقیقه دور زمین می گردد که آنرا ماه نجومی گویند. در چنین صورتی پس از یک چرخش، از نظر ناظر زمینی ماه به همان ستاره ثابتی در آسمان می رسد که چرخش را از کنار آن شروع کرده است. در طی این زمان خورشید نیز حرکت کرده است. بنابراین پس از یک ماه نجومی، موقعیت ماه و خورشید نسبت به هم همان نیست که در آغاز ماه نجومی بود. مثلا اگر ماه و خورشید در استقبال باشند، یک ماه نجومی بعد دوباره در استقبال نخواهند بود. بلکه این اتفاق در 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه بعد خواهد افتاد. این دوره را ماه اقترانی گویند.

اگر ماه را در یک شب نزدیک به ستاره خاصی ببینید، شب بعد از آن ستاره 13 درجه به سمت شرق دور شده است. این تغییر مکان ادامه می یابد تا دوباره ماه از سمت غرب به آن ستاره می رسد. تمدنهای باستان، بر اساس این تغییرات، 27 یا 28 منزل را برای ماه تعریف کرده بودند. مجموعه ای از ستاره های ثابت که نمایانگر ماه در هر شب هستند، یک منزل را تشکیل می دهند. به این ترتیب تغییرات ماه قابل کنترل است. از منازل ماه در سوره یس آیه 39 و سوره یونس آیه 5 نام برده شده است.

تطابق منازل ماه و بروج فلکی

تطابق منازل ماه و بروج فلکی- برگرفته از کتاب خطی شرح زیج الغ بیگ – شماره ثبت 15715-5 کتابخانه ملی احتمالا متعلق به سال 955 هجری

بر اساس پژوهشهای آقای مهرداد بهار منازل ماه در ایران باستان عبارت است از: پدیسپر، پیش پرویز، پرویز، پها، بزیسر، بشن، رخوت، ترهه، ازرگ، نخو، میان، اودم، ماشاهه، اسپور، هورو، سروی، ور، دل، درفشه، ورنت، گا، یوغ، موری، بنزه، کهت سر، کهت میان و کهت.

در ایران باستان تغییر نور ماه پنج روز یکبار شمرده می شد و در دوره اسلامی آنرا هفت روز یکبار محاسبه می کردند.
در دینکرد، تغییرات ماه پنج روز پنج روز محاسبه می شود. پنجه اول اندر ماه نام دارد، پنجه دوم از روز ششم تا دهم پدیرگ اندر ماه، پنجه سوم پر ماه، پنجه چهارم پدیرگ پر ماه، پنجه پنجم ویشپتث و آخری پدیرگ ویشپتث است. پنجه های اول و سوم و پنجم مقدس هستند.
مطالب زیر بر گرفته از باب هیجدهم کتاب جهان دانش نوشته شرف الدین محمد مسعودی در قرن ششم است: "نور ماه از بازتاب نور آفتاب است که همواره نیمی از آنرا روشن می دارد و نیمی دیگر همچنان تاریک می ماند. اما به هنگام اجتماع ماه با آفتاب آن نیمه تاریک به سمت ما باشد و ما این تیرگی را در رنگ لاژوردی آسمان نتوانیم تشخیص دادن از شدت غلبه نور آفتاب. اما چون ایشان از یکدیگر فاصله گیرند باریکه ای از نیمه روشن ماه به سوی ما همی گردد و آن هلالی باشد که در شب اول ماه قمری به شکل خطی باریک به هنگام غروب آفتاب در آسمان می بینیم. این هلال هر شب که ماه از اجتماع خارج شود بزرگتر شود تا در شب هفتم نیمی از آن روشن و نیمی تاریک شود و آنرا تربیع نخست خوانیم. وقتی زاویه ماه و آفتاب 180 درجه شود تمام آن نیمه تاریک به سمت ما چرخیده باشد، این حالت را بدر گویند و ماه و آفتاب در حالت استقبال باشند یعنی در دو سوی مختلف آسمان جای دارند. پس از شب چهاردهم نیمه روشن ماه دوباره آغاز به روی گرداندن از ما کند تا آنکه دوباره نیمی ازآن روشن نماید و آنرا تربیع آخر خوانند.پس از آن دوباره هلال آخر ماه آید و ماه و خورشید دوباره به اجتماع باشند تا آنکه تمام نیمه روشن از ما روی گردانده باشد و نیمه تاریک دوباره رویاروی ما گشته شودو آنرا محاق گویند.
نظامی گنجوی » مخزن الاسرار :
آن مه نو را که تو دیدی هلال        
بدر نهش نام چو گیرد کمال
من به صفت چون مه گردون شوم       
نشکنم، ار بشکنم افزون شوم

احتمالا بابلیان اولین کسانی بودند که منازلی برای ماه تعریف کردند که تا قرنها بعد مورد قبول بود و تنها در بعضی موارد جزیی تغییر کرد.
چینی ها هم از قرنها پیش از میلاد، 28 مجموعه ستاره بر منطقه فلک البروج و خارج از آنرا انتخاب کرده بودند و آنها را علاماتی برای حرکت کواکب قرار داده بودند و این مجموعه ها را سیو نامیدند.

در پیش از اسلام، در هند و ایران، تعداد منازل 27 عدد بود ] پیوست4 [ . اعراب پیش از اسلام آنها را 28 عدد می دانستند. در مکتب هند و ایران، منزل "زبانی" وجود نداشت و به جای آن منزل "اکلیل" بزرگتر شناخته می شد. به این ترتیب طول هر منزل 13.3 درجه بود و در هر برج 2.25 منزل جای می گرفت. در هزاره اول پیش از میلاد، فاصله منازلی که هندیان تعیین کرده بودند یکسان نبود ولی به مرور تقسیم بندی آنها عوض شد و فلک البروج را به 28 قسمت مساوی تقسیم کردند.

  در قرن سوم اسلامی چنین سبک شمارش منازل قمر بر خلاف منازل نامساوی اعراب مورد قبول واقع بود. اولین بار ابو یوسف یعقوب بن اسحاق کندی (متوفی 260ق) آنرا در کتاب خود "فی علل القوی المنسوبه الی الاشخاص العالیه الداله علی المطر" آورده که بر پایه نجوم هندی تالیف شده است. پس از وی، ابومعشر جعفر بن محمد بلخی (متوفی 272ق)در کتاب "الامطار و الریاح و تغیر الاهویه" که تنها ترجمه لاتین از آن باقی مانده است، از این سبک منازل قمر استفاده کرده است.
در اواخر قرن سوم، تعداد منازل قمر را 28 عدد به سبک منازل اعراب شمردند که سهم هر منزل 12.85 درجه بود و در هر برج، دو منزل و ثلث قرار گرفت. این تقسیم بندی را در "آثار الباقیه" تالیف ابوریحان ، "البدء و التاریخ" تالیف مطهر بن طاهر مقدسی ، آخرین رساله از رسائل اخوان الصفا و آثار سایر مولفان قرن چهارم قمری می توان دید.

در "زیج صابی" نوشته بتانی(متوفی 317) تعداد منازل 28 عدد است. او فلک البروج را به سبک هندیان به 28 قسمت مساوی تقسیم کرد. 28 منزل اعراب فاصله های مساوی ندارد و تنها به خاطر وجود ستاره های شاخص انتخاب شده اند. با توجه به اختلاف این دو نوع تقسیم بندی، یعنی مساوی بودن یا نبودن فاصله منازل، عبدالرحمن صوفی رازی از بتانی سخت ایراد گرفته است و گفته او از خویشتن اظهار معرفت کرده و در کاری ایستاده که کار او نبوده است.

علم انواء

یکی از مشغولیتهای فکری بشر در دوره باستان پیش بینی وضع هوا از طریق سیارات آسمانی  مخصوصا ماه بود. ظاهرا سرچشمه اصلی این نوع تفکر بین النهرین است. روشهای یونانی، مصری، و کلدانی در این زمینه وجود دارند. بطلمیوس تمامی تجربیات پیشینیان خود را در این رشته در کتابی به نام "ظهور ستارگان ثابت" جمع آوری کرد. در دوره اسلامی این کتاب به نام "کتاب الانواء" ترجمه شد. عربهای جاهلیت به این موضوع علاقه داشتند. این مردم در زمینه نجوم، فقط به ماه توجه داشتند. دانشی که در نزد اعراب به پیش بینی وضع آب و هوا از طریق ماه می پرداخت، علم انواء نام داشت. بر اساس آن از روی غروب هر یک از منازل ماه و طلوع منزلی دیگر، پدیده های جوی مانند باد، باران‌، گرما یا سرما را پیش بینی می کردند و از آنها برای تعیین‌ آغاز و پایان‌ فصول‌ سال و تنظیم‌ كارهای‌ كشاورزی بهره‌ مى‌گرفتند.
در هر وقت از شبانه روز، 14 منزل ماه بالای افق و 14 منزل در زیر افق قرار دارد. این منازل در هر تقریبا 13 روز جایشان را عوض می کنند و با غروب یکی، دیگری طلوع می کند .
 البته در منابع‌ دوره اسلامى‌ درباره این‌ مسأله‌ كه‌ نوء به‌ طلوع‌ یا غروب‌ ستارگان‌ مربوط مى‌شود، اختلاف‌ نظرهایى‌ دیده‌ مى‌شود. گروهى‌ پدیده‌  باد را به‌ طلوع‌ ستارگان‌، و برخى‌ دیگر باران‌ و سرما را به‌ غروب‌ آنها مربوط دانستند .
اسلام با این نوع تفکر مخالفت کرد و دو حدیث از حضرت محمد ص در این زمینه باقی مانده است :
•     سه چیز از جاهلیت است، طعنه زدن، نوحه گری و انواء
•     هر که گفت به ستارگان سیراب شدیم، به ستارگان ایمان آورد و به خدا کافر شد و هر که گفت خدا ما را سیراب کرد، به خدا ایمان آورد و به ستارگان کافر شد.

از اواسط قرن دوم هجری تا اوایل‌ قرن ششم هجری دهها كتاب‌ با عنوان‌ الانواء یا الازمنه‌ یا نامهای مشابه‌، به‌ زبان‌ عربى‌ تألیف‌ شده‌ است‌. شماری از فرهنگ‌ نویسان‌ نیز بخشى‌ از اثر خود را به‌ موضوع‌ انواء اختصاص‌ داده‌اند. اما پس‌ از قرن ششم هجری، توجه‌ به‌ منازل‌ قمر و پدیده انواء، كاهش‌ یافت‌ و كمتر كسى‌ به‌ این‌ موضوع‌ پرداخت‌. مهم‌ترین‌ آثار برجای مانده‌ اینهاست‌ :
 1. الانواء، از خالد بن‌ كلثوم‌
2. النجوم‌، از مالك‌ بن‌ انس‌
3. الانواء، از مؤرج‌ بن‌ عمرو سدوسى‌
 4. الانواء، از نضر بن‌ شمیل‌
5. الازمنه، از قطرب‌ نحوی
6. الانواء، از ابن‌ كناسه‌
 7. الایام‌ و اللیالى‌ و الشهور، از یحیى‌ بن‌ زیاد فراء
8. الانواء، از عبدالملك‌ بن‌ قریب‌ اصمعى‌
.9 الازمنه و الریاح‌» و «السحاب‌ و المطر»، از اجزاء مجموعه بزرگ‌ لغوی الغریب‌ المصنف‌ اثر ابوعبید قاسم‌ بن‌ سلام‌
10. الانواء، از ابن‌ اعرابى‌
11. الانواء، از ابوحنیفه دینوری
 12. الانواء، از ابن‌ قتیبه دینوری
 13. الانواء، از عریب‌ بن‌ سعد قرطبى‌
 14. الانواء و الازمنه و معرفه اعیان‌ الكواكب‌، از عبدالله‌ ابن‌ عاصم‌
 15. الازمنه و الامكنه، از ابوعلى‌ احمد بن‌ محمد مرزوقى‌
 16. الازمنه و الانواء، از ابن‌ اجدابى‌
نمونه ای از نوشته های انواء از قول سنان : تشریق اول: در روز اول آن بنا به گفته اوقطیمین و فیلفس احتمال باران می رود و به گفته قاللبس و قبطیان هوا ابری خواهد شد. در روز دوم آن بنا به رای قاللبس، قبطیان و اوقطیمس هوا ابرناک و سرد است و بنا به گفته اوذکس و مطرذورس بارانی است و در روز سوم چیزی نگفته اند. در روز چهارم بنا بر قول اوذکس باران و باد متغیر است و بنا بر قول قبطیان هوا سرد است.

 
 

پایان نامه ارشد پژوهش هنر- پوپک ایوبی خلفی - مخزن کتابخانه ملی ایران

اشکانیان – مالکوم کالج -  مسعود رجب نیا – انتشارات هیرمند

کتاب تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا –حمزه اصفهانی- چاپ برلین

ماه در ایران – مهرانگیز صمدی

 بندهش  - ترجمه مهرداد بهار- فصل 13 بند 14

جهان دانش- شرف الدین محمد مسعودی - قرن ششم– انتشارات اهل قلم – به کوشش حسین علیزاده غریب

خوابگردها - آرتور کویستلر، منوچهر روحانی

مجموعه چند رساله خطی احتمالا از قرن نهم قمری- کتابخانه ملی ایران – شماره ثبت 15834-5 – تالیف علی بن محمد قوشچی 879 قمری

مرآت الکواکب – نوشته شده حدود 1860م - هدیه شده توسط دکتر طولوزان – احتمالا نوشته موسیو کرشیش،  ترجمه این محمد هاشم کاشانی- نسخه خطی کتابخانه ملی شماره ثبت 12577

نجوم به روایت بیرونی تلخیص و بازنویسی التفهیم- انتشاران اهل قلم- ولی قیطرانی

سهروردی دانای حکمت باستان – کاظم محمدی وایقانی- موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه چاپ 1385

Qusayr Amra Art and the Umayyad Elite in Late Antique Syria P43

Exploring Ancient Skies - An Encyclopedic Survey of Archaeoastronomy - Foreword by Anthony F.Aveni P252

پژوهشهای ایرانی- جلد 13- نامواره دکتر محمود افشار – تاریخگذاری هخامنشی و منابع بابلی – کریستوفر والکر

خرده اوستا – نشر اساطیر – تفسیر و تالیف استاد ابراهیم پور داود

دایره المعارف بزرگ اسلامی جلد دهم مقاله انوا محمد علی مولوی