زندگی روزمره دنیای باستان  
 

مادر و نوزاد در دنیای باستان

ایران باستان

-

 

یونان باستان

در یونان و روم باستان نسبت به امروزه مادرها مدت طولانی تری به بچه ها شیر می دادند اما در روزهای اول تولد فرزندشان به آنها شیر نمی دادند زیرا عقیده داشتند شیر روزهای اول کیفیت خوبی ندارد. این رسم هنوز هم در خیلی از کشورها پابرجاست. سورانوس فیلسوف یونانی در قرن دوم میلادی می گوید شیر روزهای اول شبیه پنیر است و سخت هضم می شود و غذای مفیدی نیست. این شیر در بدن پر درد ساخته شده که خود بعد از زایمان مقدار زیادی از خونهای کثیف را دفع می کند. شیر روزهای اول همگن نیست و بوی بدی هم دارد.
در آن دوره عقیده بر این بود که شیر مادر از خون دوره قاعدگی ساخته شده است و برای همین است که مادر بعد از زایمان تا مدتی پریود نمی شود.
آنها می گفتند شیر مادرهم برای بچه هم برای بزرگسال مفید است و از آن برای درمان برخی بیماریها مانند نوعی چشم درد استفاده می کردند. در متون رومی شیر مادر برای درمان دریازدگی، دل درد و مقابله با سموم مفید دانسته شده است. در روم باستان اگر به بزرگسال شیر تجویز می شد او باید مستقیم از مادر شیر می خورد

دو مجسمه سفالی از مادرانی که بچه خود را در بغل دارند

مجسمه سفالی از مادری که بچه در بغل دارد

مجسمه مادر و فرزند از سنگ مرمر

شیشه شیر سفالی

یک شیشه شیر سفالی از دوره روم - مرجع تصویر
این شیشه شیر از بندری در نزدیکی پمپی یافت شده است. ظرف سفالی از نزدیکی محلی کشف شده که قبرستان بچه ها بوده است و تحقیقاتآزمایشگاهی وجود شیر درون آنرا تایید کرده است. نمیدانیم چرا شکل شیشه به این گونه است چراکه اصلا قابل شستشو نیست.

بقراط در حدود 430 تا 420پیش از میلاد توضیح می دهد بچه چگونه درون رحم ماد تولید می شود و رشد می کند. او می گوید هوا چگونه وارد رحم می شود و از ترکیب تخمک مرد و زن بچه درست می کند و آنرا مانند خمیر نانوایی رشد می دهد ایده رشد بچه فقط از رشد خمیر در تنور نبوده است بلکه تجربه های کشاورزی نیز در تفکر رشد بچه درون رحم اثر داشته اند. بسیاری از افسانه های یونانی اولین آفریده ها را اولین بچه های زمین می دانند. برخی متون رومی رشد بچه در رحم را مانند رشد درخت دانسته اند که اول شاخه می دهد و شاخه برگ می دهد و دست و پا و انگشتان درست می شوند.
در متون رومی دو نظریه در مورد تخمک وجود داشت. یک نظریه می گفت تخمک ها از سر وارد بدن مادر می شوند و از طریق ستون فقرات به رحم می رند و نظریه دیگر می گفت تخمکها همیشه در بدن وجود دارند و در حال گردش هستند و نهایتا در رحم ساکن می شوند.

در روم باستان تولد بچه های ناقص را تاثیر بیش از حد باز ماندن رحم مادر می دانستند و در نتیجه خون نمیتواند به اندازه کافی در آن بماند و بچه را رشد دهد. گاهی هم رحم بسیار کوچک باعث عقب ماندگی نوزاد می شد و مثال آن رشد یک خیار درون کوزه بود که خیار شکل کوزه را به خود می گیرد. اگر رحم خیلی کوچک باشد بچه مکان کافی برای رشد را پیدا نمی کند.
در یونان باستان عقیده داشتند بچه بعد از چهل روز در رحم مادر می چرخد و سرش را رو به پایین می کند. آنها این چرخش را بد می دانستند و عقیده داشتند غذا و هوا تا زمانی که سر بچه رو به پایین است به او نمی رسد. متون پزشکی رومی درمانهایی را برای بچه های زودرس ذکر کرده اند. آنها عقیده داشتند بچه هفت ماهه از بچه هشت ماهه قی تر است و احتمال زنده ماندنش بیشتر است.

مطابق متون رومی اگر مردی بخواهد پسر داشته باشد باید وقتی با همسر بخوابد که او درآخر دوره پریودش باشد یا روزهای اولی باشد که پریودش تمام شده است. اگر مرد دختر بخواهد باید وقتی همخوابی کند که زنش در اوج دوره پریود است و خونریزی دارد. به اعتقاد آنها مالیدن بیضه راست به زن باعث تولد دختر و مالیدن بیضه چپ باعث تولد پسر می شده است. این عقیده در متون اسلامی نیز دیده می شود.

یکی از رههای تشخیص نازایی زنان در روم باستان مالیدن نوعی سنگ قرمز رنگ به چشم زن بود. از حالتی که سنگ می گرفت می فهمیدند آیا زن حامله می شود یا نه. روش دیگر این بود که زن در شب یک حبه سیر درون خود فرو کند. اگر صبح دهان او بوی سیر می داد زن می توانست حامله شود وگر نه زن نازا بود. آنها عقیده داشتند بالا و پایین زن توسط لوله ای به هم راه دارند و اگر این راه به دلیلی بسته باشد زن حامله نمی شود. بوی سیر نوعی تست این مسیر بود.
یونانیان عقیده داشتند زنانی که خوشگل نیستند و کک و مک دارند دختر می زایند و زنان هر چه خوشگل تر باشند احتمال پسر زا بودنشان بیشتر است همچنین زنانی که نوک سینه هایشان رو با بالا است پسر زا و آنها که سینه های افتاده دارند دختر زا هستند.

مادر شیری
دراکثر فرهنگ های دنیا اگر مادری قادر به شیر دادن نبود یا به هر دلیلی نمی خواست به بچه اش شیر دهد می توانست مادر دیگری را اجاره کند تا به بچه اش شیر دهد. کمک گرفتن از مادر رضایی هنوز در مرسوم است. انتخاب مادری که به بچه نوزاد کس دیگری شیر دهد خیلی مهم بود زیرا به گونه های مختلف در فرهنگ های مختلف بین این زن و بچه ارتباط برقرار می شد. در برخی از فرهنگ ها حتی مادر رضایی نوعی حق مالکیت بر بچه هم داشت. برای همین مادر رضایی را از برده ها یا خانواده های پایین جامعه انتخاب نمی کردند. از طرف دیگر پیدا کردن یک زن شیرده باید خیلی سریع انجام می شد چرا که بچه از گرسنگی می مرد و معمولا اولین فردی که وارد می شد مورد قبول واقع می شد.
فورینوس فیلسوف رومی قرن دوم میلادی در مورد نحوه انتخاب مادر رضایی گفته است: سن او باید بین 20تا40 سال باشد. سلامت باشد. رنگ پوستش شاداب باشد. سینه هایش باید سایز مناسب و بدون ترک وشل باشد. نوک سینه هایش نه بزرگ نه کوچک باشد. او باید قابل اعتماد باشد و لاغر باشد.
قراردادی از سال 13 پیش از میلاد به جا مانده که بین یک زن شیرده به نام دیدیما و زنی به نام ایزیدو بسته شده که بچه ای را به فرزندی قبول کرده است و شیر ندارد که به او بدهد. مادر پدر این بچه او را ول کرده بودند. در قرار داد دیدیما باید مواظب خودش و بچه باشد و شیرش را سلامت نگه دارد و در مدت 16 ماه قرارداد با مردی نخوابد. بچه دار نشود و بچه دیگری را هم شیر ندهد.

ظرف های شیردهی به کودکان

در فرهنگ های مختلف خدایان گوناگونی برای محافظت از کودکان ساخته شده بودند و مردم به آنها اعتقاد داشتند. مثلا در مصر باستان بل یکی از خدایانی بود که از اسباب و لوازم خانه و از بچه ها محافظت می کرد.

از خدایان محافظ بچه ها مجسمه های کوچک می ساختند و آنها را مانند آویز و گردن بند با بچه ها همراه می کردند یا در اتاقی که بچه می خوابید نصب می کردند تا بچه خانواده از بدی و بلا به دور باشد.

مجسمه هوروس خدای محافظ بچه ها

آویز بل خدای محافظ بچه ها

مجسمه سفالی بل خدای محافظ بچه ها

مجسمه های کوچک بل خدای محافظ بچه ها

در یونان باستان اولین وظیفه نو عروس در خانه شوهر تولید فرزند بود تا دارایی خانواده با مرگ شوهر به فنا نرود. زنان شکم به شکم می زاییدند تا از فشار روانی خانوادهشوهر خلاص بشوند. فشار روانی از طرف جامعه نیز وارد می شد زیرا هر قومی که تعداد بیشتری داشت در رای گیری ها قدرت بیشتری داشت و همه اقوام مختلف یونانی در داشتن پسر با هم رقابت می کردند متوسط هر خانواده دارای 5فرزند بود و به این تعداد باید نوزادان سقط شده یا مرده را نیز اضافه کرد.
تشویق به همخوابی در جامعه وجود داشت و حتی پزشکان نیز اعتقاد داشتند عدم همخوابی زنان را بیمار می کند. بقراط نوشته که زنانی که همخوابی دارد از آنها که ندارند سالم ترند. رحم زن باید مرتبا خیس شود. رحمی که خشک باشد خشن می شود و درد ایجاد می کند.
زایمان امری با ریسک بالا بود و از دست دادن بچه در دوره بارداری امری معمولی بود و مرگ و میر مادران در زایمان دور از انتظار نبود. اوریپید شاعر قرن پنجم پیش از میلاد می نویسد ترجیح می دهم سه بار به جنگ برم تا یکبار زایمان کنم.
در یونان وقتی زنی پسر می زایید سهم زن از اموال خانه بیشتر می شد. ترس از نازایی همیشه همراه زنان بود و برای مواجه نشدن با نازایی به معابد می رفتند. مثلا در سنگ نوشته ای در معبد اپیدائوروس نوشته شده آگامدا از کیوس، او در این معبد به امید داشتن پسر خوابید و خواب دید ماری روی شکمش خوابیده است. در نتیجه پنج بچه زایید. در داستان دیگری دختری به معبد می رود و تقاضای حامله شدن می کند. خدا موافقت میکند و از دختر می پرسد آیا او تقاضای دیگری هم دارد یا خیر و دختر می گوید نه. دختر حامله می شود و سه سال حامله می ماند. دختر دوباره به معبد می آید و از خدا ی پرسد چرا نمیزاید. خدا می گوید تو آرزویت حاملگی بود نه زایمان. بعد از آنکه زن از معبد بیرون می رود بچه اش به دنیا می آید.
در قرن دوم میلادی مسائل مربوط به زایمان کمی از حالت جادو و جمبل و طلسم به مباحث پزشکی تبدیل شدند. مثلا از سورانوس اثری به جا مانده که از حاملگی و زایمان صحبت کرده است.

در یونان باستان در دوره نبود بیمارستان، زایمان ها در خانه انجام می شد. زنان در حد قابله ها بودند و پزشک زن وجود نداشت زیرا تحصیل فقط برای پسران فراهم بود. پزشکان مرد نیز معمولا در زایمان ها حضور نداشتند زیرا شوهرهای غیرتی یونان حضور مرد غریبه را در حین زایمان نمی پذیرفتند.
زایمان را تحت کنترل الهه الیسیا می دانستند و عقیده داشتند هر وقت او بخواهد زایمان انجام می شود. پیش از زایمان این الهه حتما باید مورد پرستش قرار می گرفت. خانه زائو پس از زایمان محلی کثیف به حساب می آمد. اگر پسر به دنیا می آمد یک شاخه زیتون و اگر نوزاد دختر بود گلوله ای پشم از در آویزان می کردند تا همه از کثیفی خانه مطل باشند و آنرا به بیرن انتقال ندهند تا صاحب خانه آنرا بشوید و تمیز کند.
در روز پنجم زایمان، بچه را به خانه معرفی می کردند. پدر باید بچه را بغل می کرد و در خانه می دوید تا الهه قلب بچه را ببیند و متوجه او بشود. بستگان هم هدایایی مانند لوازم چرمی یا چشم زخم می آوردند تا بچه را از شیطان حفظ کنند. در روز دهم زایمان اگر نوزاد هنوز زنده بود، او را نامگذاری می کردند. پسر اول خانواده به نام پدر بزرگ پدری اش خوانده می شد. معمولا زنان فقیر به عنوان کلفت به زنان زائو کمک می کردند. سورانوس در جیناکولوژی2.9.1 می گوید پرستار ایده آل باید رفتار مناسب داشته باشد، همدردی بداند، یونانی باشد و تمیز باشد.

سقط جنین و راههای رهایی از نوزاد ناخواسته

در دنیای بدون لوازم پیش گیری یونان باستان، بسیاری از حاملگی ها نا خواسته بودند. کلفتها و برده ها، دختران ازدواج نکرده و زنان خراب، بچه ها را می انداختند که پروسه بسیار خطرناکی بود. اگر شوهر زن حامله می مرد، زن حق نداشت بچه را بیندازد زیرا ممکن بود بچه پسر باشد و صاحب مال و ملک شوهر مرده بشود.
در نهایت اگر بچه ای به دنیا می آمد و خانواده آن بچه را نمی خواست، بچه کشته نمی شد زیرا یونانیان نمی خواستند دست خود را به قتل آلوده کنند. در عوض بچه را در طبیعت وحشی رها می کردند تا بچه خود از گرسنگی بمیرد. این نوع از بین برده نوزادان در یونان بسیار مرسوم بود. در داستان اودیپوس به فردی به نام پا سوراخ بر می خوریم. این فرد وقتی بچه بوده، پدرش خواب می بیند که او بزرگ خواهد شد و پدر را می کشد و زن پدر را به زنی می گیرد. پدر روانی بچه را در طبیعت رها می کند و برای آنکه مطمئن شود او از بین خواهد رفت، پاهای او را با سوزن به هم می دوزد. بچه با یکسری اتفاق زنده می ماند اما برای همیشه سوراخ پایش به جا می ماند.
در اسپارت برای کشتن نوزادان ضعیف باید اجازه قانونی می گرفتند. قانون دارایی پدر را کنترل می کرد و اگر پدر را پولدار می یافت، او را موظف م کرد تا بچه را بزرگ کند. اما اگر پدر ثابت می کرد که بی پول است می توانست بچه را در کوه رها کند تا بمیرد.
بیشتر نوزادان دختر از بین برده می شدند. نوزادان پسر عزیز حساب می شدند ولی دختر ها موجب درد سر بودند زیرا هم بزرگ کردن آنها هزینه داشت هم والدین باید کلی جهیزیه تهیه می کردند تا بلکه مردی حاضر شود دختر آنها را به کنیزی قبول کند. خانواده های دو دختر بسیار نایاب بودند زیرا پس از دختر اولف نوزادان دختر بعدی به معدوم می کردند. پسیپیودوس در قرن سوم پیش از میلاد می نویسد اگر پسر داری او را بالا می بری هر چقدر هم فقیر باشی اما اگر دختر داری او را نابود می کنی هرچقدر هم که پولدار باشی. نامه ای هم از دوره هلنیستی وجود دارد که سربازی یونانی به همسرش نوشته است و سفارش کرده اگر بچه پسر است نگهش دار و اگر دختر است او را نابود کن. هرودوت هم در مورد کلئومنس شاه اسپارت می نویسد کسی که از خود بچه ای به جای نگذاشت و فقط یک دختر داشت.

تا دوره جوانی پدر دخالتی در بزرگ کردن بچه ها نداشت. مادر و کلفتها بچه ها را بزرگ می کردند. اما قانون همه حق را به پدر می داد و این پدر بود که صاحب بچه ها بود و او بود که می توانست در مورد بچه ها تصمیم بگیرد. مثلا اگر پدری دختر نوجوانش را در رخت خواب کس دیگری می یافت اجازه داشت دخترش را به بردگی در بازار برده فروش ها بفروشد.

منابع:

Daily Life of the Ancient Greeks (Greenwood Press "Daily Life Through History") (Greenwood Press "Daily Life Through History") 2nd Edition
دوره اموزشی سلامتی در دنیای باستان دانشگاه اوپن انگلیس

حمید صدقی نژاد