اطلس تاریخ ایران  
 

کیهان شناسی و ستاره شناسی در دنیای باستان

 

کیهان شناسی علمی است که از دیر زمان مورد توجه بشر بوده است. موضوعی که مورد توجه ماست، تعبیر بشر دوره باستان از ماهیت اجرام آسمانی، سیارات، زمین، خورشید و ماه است.
صورت ابتدایی کیهان شناسی، تعابیر افسانه ای و تخیلی از جهان هستی است که به تدریج با مذهب و فلسفه درآمیخت. داستانهای گوناگون آفرینش که مذاهب بیان کرده اند، در اصل تلاشی برای ساخت یک مدل کیهانی برای جهان بودند. فلسفه هم سعی کرد این داستانها را تعبیر عقلانی کند.
در گذشته اقوام مختلف اسطوره های گوناگونی از اجرام آسمانی داشتند که با گذشت زمان بعضی از آنها ماندگار و برخی از یاد رفتند. این ماندگاری به علت توانایی آن اقوام در صدور افکار خود بود که از برتری نظامی و حکومت مقتدر ناشی می شد. چه بسا فرضیه های قابل قبولی در  اقوام ضعیف تر شکل گرفته و از بین رفته باشد و یا اقوام فاتح آنها را به نام خود ثبت کرده اند.
در باور مصریان آسمان ایزد بانویی بود که بر زمین کمان زده و خدایان دیگر تکیه گاه اویند. شکم این ایزد بانو اقیانوسی پر ستاره است که خورشید بر آن بادبان می کشد. زیر این ایزد بانو، خدای زمین دمر خفته و پشت او رویشگاه گیاهان و محل صحراهاست و شکم او راهی است به جهان زیرین که نیل به آن راه دارد و خورشید هر غروب از این راه رو به سوی شرق می رود و دوباره طلوع می کند. با گذشت زمان، روایتهای گوناگونی از این باور در مصر رشد کردند.
در جهان بینی چینی پیش از دوره هان، از سه مکتب نام برده می شود. ابتدا سوان-یه که به اعتقاد آنان آسمان جامد نیست و ستارگان و خورشید و ماه در حرکتند. در مکتب دیگر به نام هوان-تاین جهان چون تخم مرغی است که پوسته بیرونی آن آسمان، پوسته درونی آن جایگاه ستاره ها و پوسته زیرین آن جایگاه زمین است. در مکتب سوم که از بقیه قدیمی تر است و تاین-گای نام دارد، آسمان جامد چون جام وارونه ای است که بر محور ستاره قطبی می گردد و ستارگان پیرامون جام همه ثابت هستند. در این باور زمین چهارگوش و محصور در آب بود. در اساطیر دیگر چینی، ده خورشید و دوازده ماه وجود دارد که هرکدام پس از شستشوی خود در دریاچه مشخصی، به نوبت ظهور می کنند.
افسانه ای مربوط به توگو در آفریقا ماه و خورشید را زن و شوهری می داند که از هم خسته شده اند و خورشید ماه را از خانه خود رانده است. ستارگان فرزندان آنها هستند و برخی سمت خورشید برخی سمت ماه را گرفته اند. توفان ناشی از نبرد ستارگان با هم است. گاهی ماه از نبرد آنان خسته می شود و با رنگین کمان آنها را به صلح دعوت می کند... مردم کنیا عقیده دارند ابتدا ماه از خورشید نورانی تر بود ولی در نبردی که خورشید و ماه کردند، خورشید ماه را به باتلاقی انداخت و باعث شد نور ماه کمتر از خورشید شود.
قدیمی ترین نوشته های به دست آمده درباره کیهان، در لوحهای گلی بابلی به چشم می خورد که از هزاره سوم پیش از میلاد تهیه شده اند. منجمان دوره باستان چین، هند، ایران، یونان و مصر  هر یک تعبیر خاص خود را از کیهان داشته اند.
 سر انجام بطلمیوس در شهر اسکندریه مصر با جمع آوری و پالایش تعابیر کیهان شناسی گذشتگان خود، نظریه زمین مرکزی را بنا نهاد که بیش از چهارده قرن رسمی ترین نظریه کیهان شناسی در جهان بود. در قرن پانزدهم میلادی نظریه خورشید مرکزی جایگزین تفکر بطلمیوسی شد. تغییر عمده دیگری که پدید آمد این بود که بشر پی برد دنیا انتها و مرزی ندارد و تعداد و موقعیت سیارات محدود نیست و مفهوم بی نهایت پدید آمد.

کیهان شناسی، از آغاز تا زمان همه گیر شدن نظریه بطلمیوس ساختاری اسطوره ای و تخیلی داشت و تعابیر این دوره بر اساس مشاهدات عینی بشر پدید آمده بود. آنچه در دوره باستان بیان شد، در جهت جوابگویی به پرسشهای متداول مردم در مورد ستاره ها و اجرام آسمانی بود و مسئولیت پاسخگویی به این سئوالات، بر عهده مردان مذهبی و کاهنان بود زیرا رشته های گوناگون دانش پدید نیامده بود.

بین النهرین

------------------------------------------------

باورهای ایران باستان

در باور ایرانیان باستان، آسمان به صورت پوسته ای تهی و کاملا مدور از سنگ ساخته شده بود که همه چیز را فرا می گرفت. واژه اوستایی آسمان هم در اصل به معنی سنگ است. کره زمین مانند زرده تخم مرغ در وسط این آسمان دایره شکل قرار گرفته بود. البته پیش از این، اندیشه آسمان سنگی ریشه در باور مردم هند داشت و از آنجا وارد فلات ایران شده است.
یشت2-13 : آسمانی استوار و دور کرانه که در جهان مینوی برافراشته و بر پا داشته است و چنین مینماید که فلزی گداخته بر فراز سومین لایه زمین بدرخشد. – در یسنا 5-20 نیز اصطلاح سخت ترین سنگها برای آسمان به کار رفته است.  – در دادستان دینک آمده: آسمان آشکارا درخشنده است زیرا از سنگ آن هم سخت ترین و زیبا ترین ساخته شده است. – بندهش در وصف آسمان می گوید: فلز را استواری از آسمان است و آسمان را این گوهر آبگینه گون فلز است. در جای دیگر آسمان: روشن، آشکارا، بسیار دور و خادیه دیسه و از خماهن که گوهر الماس نر است.
در زیر آسمان سنگی مکان خورشید، در زیر خورشید مکان ماه، و در زیر ماه مکان ستاره ها قرار داشت. پایین ستاره ها هم، ابر پایه خوانده می شد. به این ترتیب نخست، آسمان ایرانیان چهار طبقه بود. در بندهش 76-71 آمده:  نخستین کوهی که فراز رست، البرز ایزدی بخت بود. از آن پس همه کوهها 18 سال فراز رستند. البرز تا به سر رسیدن 800 سال می رست. 200 سال تا به ستاره پایه، 200 سال تا به ماه پایه، 200 سال تا به خورشید پایه و 200 سال تا به بالای آسمان. از این مطلب  می توان ترتیب مکان ماه و خورشید و ستاره ها را دریافت.
احتمالا پذیرش آسمان هفت طبقه که در ایران و تمام دنیای باستان متداول شد، از اندیشه مردم بابل برخاسته بود. هفت مرتبه آسمان ایرانی در بندهش فصل 3 بند 7 چنین است:

  1. ابر پایه
  2. سپهر اختران آمیزنده
  3. سپهر اختران نیامیزنده
  4. بهشت که ماه بدان پایه ایستد
  5. خورشید پایه گرزومان
  6. مقر امشاسپندان
  7. روشنی بی کران جایگاه هرمزد

مشابه این تقسیم بندی در دینکرد نیز دیده می شود. در کتاب پنجم دینکرد بهشت در ستاره پایه و بالاتر از آن و دوزخ در زیر زمین دانسته شده است و میان این دو، یعنی میان زمین و ستاره پایه، برزخ است. به این ترتیب از زمین تا ماه دوزخ است که ستاره ها را فرا می گیرد و از محل قرار گرفتن ماه به بالا بهشت است که شامل ماه و خورشید می شود. برزخ هم از بهشت و هم از دوزخ بهره ای دارد و براین اساس، احکام نجومی بر پایه حرکت سیارات بوجود می آید. این تفکر به یونان نیز رسید و ارسطو می گوید آنچه در دنیای زیر ماه رخ می دهد ناشی از حرکات کرات سماوی و زیر فرمان اوست.
به عقیده پیروان دین زرتشت، هدف از آفرینش ستاره ها، مبارزه با اهریمن بود. بندهش در این نبرد برای هر کدام از اختران، 6480000 ستاره خرد یاری دهنده برشمرده است. چهار سپاهبد هم در چهار سوی آسمان گماشته شدند، تیشتر (تیشتر در پرسش چهل و هشتم مینوی خرد، بهترین، ارجمندترین و فره مندترین ستاره دانسته شده و همه بهره مندی و رفاه جهان  از او دانسته شده است.)در شرق، سدویس (گیگر آلمانی آنرا یکی از ستارگان برج نسر واقع، دارمستتر آنرا ثریا و بارتولومه آنرا دبران میداند) در نیمروز، ونند (در پرسش چهل و هشتم مینوی خرد، ونند در گذرها و دره های البرز گمارده شده است  تا دیوان راه و گذر خورشید و ماه و ستارگان را نبندند. در یشت 21 این ستاره دشمن حشرات موذی است و بارتولو مه آنرا یکی از ستارگان نسر واقع میداند.) در غرب و هفت اورنگ(برای مبارزه با اهریمن از هر کشور بندی به هفت اورنگ متصل است برای همین اورا هفت اورنگ خوانند. هفت اورنگ همان هفت ستاره پر نور دب اکبر هستند که آنان را نگهبان قطب شمال میدانستند. در پرسش چهل و هشتم مینوی خرد، ستاره هفت اورنگ با 99999 فروهر نگهبان گذر گاه دوزخ است و حرکت 12 بروج را کنترل می کند.) در شمال که میخ میان آسمان است.

در آسمان ایران، ستاره تیشتر در تابستان فقط در صبحهای زود دیده می شود و در پاییز کاملا در آسمان دیده می شود که فصل بارندگی است.
در تشتر یشت آمده است: چهارپایان خرد و بزرگ و مردم مشتاق دیدار تشتر هستند که دگر باره با شکوه و درخشان طلوع خواهد نمود که دگر باره چشمه های آب به ستبری شانه اسبی جاری خواهد شد.... ده شب اول تشتر به صورت پسر جوان 15 ساله است با چشم درخشان و بالای رسا در فروغ پرواز می کند. در ده شب دیگر به شکل ورزای زرین شاخ جلوه می نماید و در ده شب آخر ترکیب اسب زیبایی گرفته با گوشهای زرین و لگام زر نشان، بسوی اقیانوس واوروکش که در پهلوی فراخکرت گویند شتافته... دیو خشکی اپوش به شکل اسب مهیب سیاه با گوش و دم و یال کل، در مقابل او آید. در نزدیک اقیانوس بهم در افتند و سه شبانروز جنگ آنها طول کشد. تشتر شکست خورده به مسافت یک هاثر(هزار گام) از فراخکرت رانده شود. فرشته باران خروش ماتم برآورده و به درگاه اهورامزدا بنالد. اهورامزدا به او زور و توانایی بخشد و او بر اپوش پیروز می شود، با کمک فرشته ستویس در دریا خروش ایجاد کرده و از کوه هاندمه برخیزد و ابر به جنبش افتد باد جنوب بوزد و باد و باران و تگرگ به هفت کشور رهنمون گردد.

برخی از پریها نیز به شکل دنباله دار با تیشتر در نبرد هستند.

 حرکت ماه، اختران و اباختران همه وابسته به خورشید دانسته شده اند. 360 روزن بر کوه البرز، 180 در خاوران (برعکس امروز، منظور از خاوران  غرب بوده وخراسان (خور+آسان) شرق محلی که خورشید می آید است.) و 180 در خراسان قرار دارد. خورشید هر روز از یک روزن برمی آید و به روزن دیگر فرو می رود. (طبق گفته بندهش 55-59، پنج روز باقیمانده سال دارای راز و رمزی است که نباید گفته شود زیرا دیوان نیز آنرا خواهند فهمید.) در این تفکر، دلیل شب و روز را افتادن سایه کوه بزرگی بر زمین می دانستند. این کوه البرز نام داشت و در متون بیشمار مانند مهر یشت 118-10 آمده است که خورشید از کوه البرز سر بر آورده و در پس آن فرو می رود. در بالای کوه البرز بنا به یشن 50-10 نه شب است نه تاریکی نه باد سرد و گرم نه بیماری کشنده نه آلایش دیو آفریده. از ستیغ کوه البرز مه بر نخیزد. این البرز با دماوندو رشته کوه البرز منطبق نیست.
نظم موجود در ستاره ها ناشی از قداست اهورامزدا است. اهریمن هم هفت اباختر را خلق کرد (سیارات منظومه شمسی که دارای حرکت در آسمان هستند) که حرکت بی نظم آنها بر هم زننده نیکی مخلوقات اورمزد است. از آنجا که درک حرکت سیارات منظومه شمسی برای مردم باستان مشکل بود، حرکت آنان را به اهریمن نسبت داده اند.

از دید ناظر زمینی، همه ستاره های آسمان نسبت به هم محل ثابتی دارند و هیچ کدام از آنها در آسمان حرکت ندارند. اما سیارات منظومه شمسی، در یک محل ثابت در آسمان دیده نمی شوند. ناظران به راحتی حرکت آنرا را مشاهده می کنند.
امروزه دلیل حرکت آنرا را می دانیم و مدارهای چرخشی آنها دور خورشید برای ما قابل ترسیم است. از آنجا که زمین نیز در مداری مشابه بقیه سیارات در حال چرخش به دور خورشید است، گاهی اوقات بر اثر ترکیب این حرکات، مسیر سیارات در آسمان دارای حرکتی بازگشتی می شود. ناظران دوره نجوم زمین مرکزی به این تغییرات غیر معمول در حرکت سیارات پی برده بودند ولی جواب مشخصی برای توجیه آنها نداشتند. حرکت برگشتی سیارات بزرگترین مشکل منجمان دوره قدیم بود.

نمودار حرکت برگشتی مریخ، زحل و عطارد در مدتی کمتر از سه ماه . منجمان گذشته عدم حرکت سیارات بر یک خط راست را می دیدند ولی برای آن دلیل قابل قبولی پیدا نکرده بودند.


از دید ناظر زمینی، ستارگان شمال آسمان، طلوع و غروب ندارند. دیگر ستارگان از سمت شرق طلوع می کنند، کم کم اوج می گیرند و نهایتا از سمت غرب غروب می کنند. فاصله همه ستاره ها با هم یکسان و بی تغییر است و کل آسمان به چرخش در می آید. تنها خورشید و ماه و سیارات منظومه شمسی هستند که از این نظم پیروی نمی کنند.
این نوع حرکت ستاره ها باعث شد مردم دوره باستان، ستاره ها را بر کره بزرگی فرض کنند که زمین در مرکز آن است و کره به دور زمین می گردد.  البته ارسطرخس (زنده در 270 پ م) و آریبهط هندی (زنده در اواخر قرن 5 میلادی)  به حرکت زمین بر گرد خود پی برده بودند. ولی نتوانستند سیستم کیهانی مقبولی ارایه دهند. ابوریحان بیرونی نیز حرکت ستاره ها از طریق متحرک فرض کردن زمین، مشابه حرکتی همچون حرکت سنگ آسیاب بر گرد محورش را امکان پذیر دانسته است ولی خودش این حرکت را رد می کند.
در دوره اشکانی با گسترش میتراییسم درک جدیدی از کیهان دیده می شود که بسیار شبیه تعاریف سیستم بطلمیوس است. ساختار معابد میترا به نحوی است که نشان می دهد مردم آن دوره با کیهان شناسی خاصی که بعدها به مدل بطلمیوس معروف شد آشنا بوده اند.
غارهای مهر پرستان نماد گنبد آسمان است و طاق محدبی دارد. در صحنه های گاو کشی که بر جا مانده، منطقه البروج به صورت طاقی بالای صحنه اصلی خودنمایی می کند.  گاهی قوسی کاملا دور صحنه را می پوشاند. در گوشه فوقانی نیم تنه های ماه و خورشید قرار می گیرند. ماه بر ارابه ای که گاوان و خورشید بر ارابه ای که اسبان آنرا می کشند قرار دارد. سیارات به صورت هفت ستاره یا هفت تندیس روی کلاه میترا دیده می شوند. دو نفر در طرفین ماه مشعل به دست می ایستند، یکی با سر گاو مشعل رو به بالا و دیگری با سر عقرب مشعل را رو به پایین نگه می دارد. شاید آنها نماد اعتدالین باشند.

سالن معبد مهر مراغه

مدل بطلمیوس

علم کیهان شناسی باستان با کمک قوانین هندسه، تنها به توجیه حرکات سیارات پرداخت و هیچ تمایلی به کشف جنس و ماهیت جهان نداشت. آنچه مهم بود، درک حرکت سیارات بود.
قرنها گذشت و نظریات کیهان شناسی فرهنگهای مختلف رشد کردند و با هم آمیخته شدند تا سیستم معروف بطلمیوسی ابداع شد. بطلمیوس مبدع این سیستم نیست بلکه او پالایش کننده همه نظریاتی است که پیش از او بیان شده بود. او از مجموعه آنها یک سیستم مشخص قانونمند استخراج کرد. تقریبا همه منجمان، چه قبل و چه بعد از بطلمیوس مدل کیهان شناسی او را تایید کرده اند.
الف: نظر بابلیان در مورد کیهان:
تعریف هفت آسمان یا هفت فلک مدل بطلمیوس، برای اولین بار در بابل بیان شده است. آنها آسمان را هفت طبقه می دانستند و طبقات را تپقاته می نامیدند و خورشید و ماه و پنج سیاره دیگر منظومه شمسی را صاحبان طبقات می شمردند. این پندار توسط اقوام ایرانی و سریانی و یونانی پذیرفته شد و به ساکنان عربستان دوره جاهلیت نیز رسید. در آیات مختلفی در قرآن نیز هفت آسمان بیان شده است مانند: اسری46، مومنین17، نوح14، انبیا34، طلاق12، فصلت11، یونس4 و...

ب: نظر افلاطون در مورد کیهان:
در اینجا نظرات افلاطون را به عنوان یک اندیشمند مقدم بر بطلمیوس بررسی می کنیم. او پیش از بطلمیوس می زیست ولی نظراتش درباره کیهان مشابه با نظر کیهانی بطلمیوس بود. توجیه مسائل جهان نزد او مانند پاسخ او به سئوالات کیهانی، مدارات دایره شکل، مرکزیت زمین و متناهی بودن جهان از طریق منطق بود. او می گوید:
" و خداوند به جهان صورتی شایسته و طبیعی داد ... یعنی آنرا مانند شی در چرخش، تراش گرد و کروی ساخت که فاصله دورترین نقطه آن در هر قسمت تا مرکز به یک اندازه باشد. شکل آن کاملترین اشکال و متشابه ترین به خود بود، زیرا خدا اشکال متشابه را زیبا تر از غیر متشابه می دانست. وی به دلایل بیشماری به تمامی سطوح خارجی جهان فضای مسطح و همواری تخصیص داد. چون در این فضای بیرونی چیز قابل رویتی تعبیه نشده بود نیازی به چشم نبود. سامعه نیز موردی نداشت زیرا خارج از آن چیزی قابل شنیدن نبود و هوایی خارج آن جریان نداشت که قابل استنشاق باشد... وی به این جهان حرکتی متناسب با شکل آنان اختصاص داده بود و این حرکت یکی از هفت حرکتی است که بیش از همه با دانش و ذکاوت بستگی دارد. به این جهت در حالیکه آنرا به دور خود در یک نقطه و در همان محل بر خود می چرخانید با یک گردش وضعی دایره مانندی آنرا به حرکت درآورد و تمام حرکات شش گانه دیگر(یعنی حرکات از بالا به پایین، مستقیم، از پیش به پس و از راست به چپ) را از او سلب کرد و او را از سرگردانی رهایی بخشید. چون در این حرکت انتقالی به پا نیاز نداشت او را بی پا آفرید... مسطح و هموار و با مسافتی مساوی از هر نقطه آن به مرکز، جسمی کامل و درست که از اجسام دیگری ساخته شده است..."

ج: خدای سقراط  درون کیهان:
سقراط هم 9 کره بر گرد جهان تعریف کرده است و زمین را در مرکز قرار می دهد. بعد از فلک ماه، همه چیز از دید سقراط ثابت است و  زیر فلک ماه همه چیز متغیر است. خارج9 کره محل خداست. اوست که دنیا را به چرخش در می آورد.

زمین مرکزی، تعریف هفت فلک، مدارهای دایره شکل، اختلاف میان دنیای زیر فلک ماه و بالای آن و متناهی بودن جهان از خصوصیات اصلی نظریه بطلمیوس است. البته ردپایی از کسانی که نظریاتی خلاف این سیستم داشته اند وجود دارد ولی نظریات آنان، آنچنان در مقابل سیستم بطلمیوس ضعیف بود که قابل ارایه در محافل علمی آن زمان نبود.
مثلا پلوتارک در کتاب بر صفه قرص ماه، در گفتگوی آمیخته به طنز و شوخی دو نفر با هم، اعتقادات غیر بطلمیوسی را بیان می کند. چراکه پیش فرضهای این مدل توسط مذهبهای آن دوره نیز تایید شده بود و ابراز نظر خلاف این فرضیات هم مخالفت با مذهب آن زمان بود و هم مخالف با علم و دانشمندان آن روزگار. بنا بر این اگر کسی نظر دیگری داشت باید آنرا با طنز و به مسخره گرفتن بیان می کرد. بخشی از نوشته های او چنین است: "اما به طور کلی چگونه می توان گفت زمین در مرکز است. در مرکز چه چیزی؟ جهان لایتناهی است و نامتناهی که نه مبدا دارد نه انتها چگونه می تواند مرکز داشته باشد؟ جهان مرکز ثابتی به این زمین که با سرگردانی و عدم ثبات در خلا نامتناهی گردان است و مقصدی ندارد اختصاص نداده است..."
نهایتا با پدید آمدن مدل بطلمیوسی، تمامی مدلهای گذشتگان به فراموشی سپرده شدند و مدل زمین مرکزی همه گیر شد.

از آنجا که حرکات سیارات منظومه شمسی با نظریه بطلمیوس، استوار بر فرضیاتی چون مدارهای دایره ای و زمین مرکزی، هماهنگ نبود، حرکت سیارات را نمی توانستند تنها با یک مدار دایره ای توجیه کنند. تغییر اندازه و نور  و رجعت سیارات مشکل اصلی منجمین قدیم بود. بنابراین به مرور، برای هر یک از این سیارات چندین مدار آفریده شده، بلکه ترکیب این مدارها بتواند این حرکت بی نظم را تحت پوشش خود قرار دهند، ولی با رصدهای مختلف، مرتبا حرکات جدیدی کشف می شد و به تعداد مدارهای دست و پا گیر اضافه می شد.

نقاط قرمز رنگ مسیر حرکت عطارد را نشان می دهند. همانطور که مشاهده می کنید، نمی توان برای نقاط ظهور سیارات منظومه شمسی، قانون قابل توجیهی بیان کرد. این مشکل را منجمان قدیم حتی با ابداع مدارهای تو در تو و پیچیده نتوانستند حل کنند.

ائودوکسوس در قرن 5 پ م بزرگترین ریاضیدان آتن بود. وی درباره حرکتهای اجرام آسمانی تحقیق می کرد. او از اهالی کنیدوس یکی از کوچ نشینان یونانی در آسیای صغیر بود که مردمانش با فرهنگ ایرانی آشنایی داشتند. او به مصر سفر کرد و مدت شانزده ماه در آنجا بسر برد. او از طریق نوشته های دموکریتوس با آراء عالم بابلی «نبو-ریمانی»  آشنایی پیدا کرد. در سفرنامه او اطلاعات بسیاری راجع به سرزمین مصر و مردم آن دیده می شود. او به نحوه قربانی کردن سکاها، تاریخ زردشت، اهورامزدا واهریمن و ارواح خیر و شر اشاره کرده و آیین مغان را عالیترین و سودمند ترین مذاهب فلسفی دانسته است. او ظاهرا برای اولین بار به سیارات چند مدار اختصاص داده است. خورشید و ماه هر یک سه مدار کروی و سایر سیارات هر یک چهار مدار داشتند و در مجموع بیست و شش مدار اصلی حرکات هفت فلک را تحلیل می کرد. کالیپوس تعداد مدارها را به 34 رساند و ارسطو 54 مدار تعریف کرد. هیچ یک از این مدارها نمی توانستند تغییر نور سیارات که ناشی از قوانین اپتیکی جو است را توجیه کنند. میراث مدارهای تو در تویی که به بطلمیوس رسید و مدلی که او از پالایش آن مدارها بوجود آورد، آنچنان پیچیده بود که آلفونسوی دهم شاه کاستیل در قرن سیزدهم میلادی پس از آشنایی با دستگاه بطلمیوس می گوید:  "اگر خداوند تبارک و تعالی قبل از آنکه دست به آفرینش بزند با من مشاوره ای کرده بود، راه ساده تری را به وی توصیه می کردم."

کیهان شناسی مسیحی

در دنیای مسیحیت با اتکا به آیه های کتاب مقدس، مدلهای جدیدی از طرف راهبان بوجود آمد. دید آنها بیشتر مذهبی بود و بیشتر از آنکه سعی در ارایه یک مدل علمی داشته باشند، به فکر توجیه مطالب کتاب مقدس بودند. یکی از موارد بیان شده در این کتاب، وجود آب در افلاک است.
در آیات 6و7 از باب اول سفر پیدایش آمده است: "و خدا گفت فلکی باشد در میان آبها و آبها را از آبها جدا کند. و خدا فلک را بساخت  و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد." قدیس باسیلیوس در قرن چهارم میلادی توصیف می کند که همین آبها زمین را از آتش سماوی محفوظ می دارند و سوریانوس هم عصر او  می گوید قسمت زیر آسمان حاوی آب متبلور یا منجمد است که آسمان را از کشیده شدن به آتش خورشید و ستارگان حفظ می کند و آنرا به مدد آبهای فوقانی خنک می کند. آوگوستینوس مسیحی معتقد بود زحل از همه سیارات سردتر است زیرا از بقیه بیشتر به این آبها نزدیک است.
مسئله دیگر مورد توجه مدلهای مسیحی، آسمانهای خیمه مانند است.  در کتاب مقدس آیه 22 از باب چهلم اشعیای نبی آمده: "خدا دنیا را آفریده است. همان خدایی که بر فراز کره زمین نشسته و مردم روی زمین در نظر او مانند مورچه هستند. اوست که آسمانها را مثل پرده می گستراند و آنها را مثل خیمه به جهت سکونت پهن می کند. "کوسماس در قرن ششم میلادی در کتاب خود می گوید: "علیه آنان که در ضمن ادعای مسیحیت فکر و تصورشان نظیر مشرکینی است که آسمان را کروی می پندارند." او در کیهان شناسی عجیب خود، فلک را به صورت خیمه مستطیل شکلی در نظر گرفت که طولش دو برابر عرضش بود. شکل زمین از نظر او چنان بود که در طول از شرق به غرب آنرا اقیانوس فرا گرفته و در پس اقیانوس سرزمین دومی قرار دارد که مقر بهشت است و کشتی نوح از این اقیانوس گذشته است. چهار ستون از گوشه های زمین برپا شده اند که دیوارهای جهان به شمار می آیند. سقف این بنا نیمه استوانه ای است که بر دیوارهای شمالی و جنوبی تکیه دارد که جهان را مانند کلبه هایی از نی با سرپوش منحنی می سازد و زمین که کف این خیمه است از شمال غرب به جنوب شرق شیب دارد. زیرا در باب اول آیه پنجم کتاب جامعه سلیمان نوشته شده : "و آفتاب غروب می کند و به جایی که از آن طلوع نمود می شتابد" به همین دلیل دجله و فرات که رو به جنوب روانند سریع تر از نیل هستند که رو به شمال روان است و سرعت سیر کشتیهایی که به شرق می روند بیشتر از آنانی است که رو به غرب می روند.
حرکت خلاف جهت حرکت ظاهری خورشید باعث میشود مسافران کشتی، روز و شب را کوتاه تر از مقدار واقعی احساس کنند و حرکت از شرق به غرب یعنی موافق حرکت ظاهری خورشید باعث میشود مسافران کشتی روز و شبها را طولانی تر از مقدار واقعی آن حس کنند یعنی فکر کنند سرعت حرکت کشتی کند تر از همیشه است.
در این مدل زیر سقف جهان فرشتگان ستاره ها را گرداگرد فضا حمل می کنند و هنگامی که از پس روپوش شمالی زمین می گذرند پشت کوه مخروطی بزرگی گم می شوند. این کوه، خورشید را نیز، که بسیار کوچکتر از زمین است، پنهان می کند.
تا اواخر هزاره اول میلادی بسیاری از راهبان مسیحی نقشه های خیمه مانند زمین را با مرکزیت بیت المقدس نسخه برداری می کردند. دنیای مسیحیت با چنین فرضیاتی از کیهان شناسی درگیر بود و در این زمان در سرزمینهای اسلامی، مدل بطلمیوسی توسط دانشمندان بررسی و نقد می شد. کتاب المجسطی عربی که ترجمه ای از کتاب بطلمیوس بود، بالاخره در سال 1175م توسط جراردوس و اصول هندسه اقلیدس در سال 1120م توسط راهبی انگلیسی به نام ادلارد به لاتین ترجمه شدند و به اروپا راه یافتند.

عمر جهان و خلقت

قدیمی ترین داستان در مورد خلقت از سومریان به ما رسیده و با آب آمیخته است و از جهانی سخن دارد که همه در زیر آب است. آب در حبس خدای شرارت به نام "کور" بود و برای غرق کردن خدای "انکی" دیگر خدای سومری آبها سرازیر شدند ولی "انکی" بر قایق سوار شد و صاحب همه آبهای خوب شد. بابلیان در مراسم سال نو آوازی مبنی بر پیروزی "مردوک" بر "تیامت" خدای گرداب می خواندند.
"ال" خدای کنعانیان هم در سرچشمه رودی زندگی می کرد. "اتوم" خالق مصریان، به ناگهان از میان طوفان نخستین سر بر آورد و همچون ماری از آبها بالا آمد. در روایات عبری طوفان از قهر خدایان بر مردم خطاکار پدید آمده است. به این ترتیب اسطوره های خلقت جهان با آب و طوفان در آمیخته است.
یکی دیگر از مواردی که با خلقت همراه است و در همه دینها و فرهنگها مشترک است، اعتقاد به سکون اولیه سیارات آسمان است. به این ترتیب که در ابتدای خلقت تمامی سیارات در یک نقطه ساکن بودند و از آنجا حرکت را آغازکردند. این موضوع فقط شامل سیارات سبعه می شود و ستاره های فلک هشتم هر یک بر جای خود ثابت بوده اند. اختلاف در فرهنگهای مختلف در محل اولیه سیارات است. برخی می گویند همگی در ابتدای برج حمل قرار داشتند. برخی دیگر می گویند هر سیاره در جایگاه شرف خود قرار داشت و به این نحو نظرهای دیگری نیز بیان شده است.
در متون پهلوی نیز این مطلب مرتبا ذکر شده است. مثلا در فروردین یشت آمده که ماه و ستارگان در آغاز در آسمان ساکن بودند. در متون مسیحی سکون اولیه سیارات دیده نمی شود.
عمر جهان از نظر مسلمانان چند سال بوده است؟

  • در تاریخ طبری عمر جهان 7000 سال از زمانیکه ستاره ها از سکون اولیه درآمدند ذکر شده است. در این کتاب از قول یهودیان می گوید که آغاز خلقت تا زمان مبعث پیامبر شش هزار و دویست و اندی است. همچنین از قول ارسطاطیس و افلاطون می گوید از گاه گردش فلک تا آنگاه که ایشان بودند 5500 سال گذشته است.

دو حدیث مربوط با خلقت در کتاب تاریخ کامل ابن اثیر آمده است:

  • تاریخ کامل ابن اثیر: عبدالله بن عباس در روایت علی بن ابی طلحه می گوید: خدا زمین را پیش از آن آفرید که آنرا بگستراند. آنگاه رو به آسمان آورد و آنرا 7 آسمان گردانید و سپس زمین را بگسترانید و این همان گفته خدای بزرگ است که فرمود "پس از آن زمین را بگسترانید."
  • تاریخ کامل ابن اثیر: عبدالله بن عباس در روایت عکرمه از قول وی گفته که خدا 2000 سال پیش از آنکه گیتی را بیافریند خانه کعبه را روی چهار ستون بر آب آفرید و آنگاه زمین از زیر خانه کعبه گسترده شود. مانند این را ابن عمر نیز گفته است.
  • در التنبیه و الاشراف خلقت از نظر هندیان از سند هند بیان شده و خلاصه آن چنین است:...خداوند عزوجل ستارگان را در اول درجه حمل به ترتیب اوج جوزهر که نقطه مقابل اوج است بیافرید و همه را در یک لحظه به خط مستقیم به حرکت درآورد و این حرکت نخستین روز جهان بود و 4320000000 سال بعد ستاره ها دوباره به همان صورت اولی باز خواهند گشت و آخر زمان فرا می رسد. این مطلب در رساله الالوف ابومعشر نیز آمده است. ابوریحان از قول طرفداران مکتب سند هند می گوید که عطارد در هر سال عالم، 17936998984 بار گرد زمین خواهد چرخید.
  • در رساله الالوف ابو معشر سال عالم از نگاه پارسیان  و بابلیان برابر 360000 سال خورشیدی 365 روزه و 15 دقیقه و 24 ثالثه ذکر شده است. همچنین از نظر هندیان طرفدار ارجبهاز یک سال عالم برابر 4320000 سال گفته شده است.
  • همچنین مسعودی در مروج الذهب می گوید مبعث پیامبر ص به سال ششهزار و صد و سیزده از هبوط آدم ع بود.
  • ابن قیتبه در الشعر و الشعرا از قول هندیان سکون اولیه کلیه ستاره ها را در برج حوت توضیح می دهد و سپس می گوید  در طوفان نوح که هم زمان با این اجتماع است، به اندازه ای که ستاره ها از برج حوت بیرون مانده بودند، از مردم روی زمین هم نجات پیدا کردند.
  • ابوالحسن کوشیار بن لبان بن باشهری الجیلی در زیج جامع اواخر قرن چهارم هجری می گوید: تاریخهای مشهور و نگه داشته اندر نزد پیشینیان تاریخ طوفان است... و میان دوشنبه اول این تاریخ (اسکندری) و تاریخ طوفان، 1019273 روز بود و این روزها 2792 سال بود و 193 روز تام.... یزدجرد بن شهریار پسر کسری آخر ملوک پارسیان بود و اول روز آن تاریخ سه شنبه بود. میان این تاریخ و تاریخ طوفان 1363597 روز بود، 3735 سال و 322 روز تام باشد.
  • شهمردان بن ابی الخیر رازی در روضه المنجمین تالیف سال 466 ق می گوید:  اول تاریخ، هبوط آدم ع است از بهشت اول تاریخ طوفان روز آدینه بود. 2702 سال گذشت از هبوط... و میان این تاریخ (تاریخ اسکندری) و تاریخ طوفان 2792 سال و 93 روز است و از این تاریختا روزگار آدم 5200 سال است... او در ادامه ابتدای سلطنت یزدگرد را از تاریخ طوفان، 37135 سال و [] 22 روز است.
  • قاضی احمد غفاری در تاریخ جهان آرا تالیف سالهای 971 تا 973 ق می گوید: از ابن عباس رضی الله عنه منقول است که از هبوط آدم تا وقت ولادت پیغمبر ص ما 5750 سال است.
  • در نسخه دستنویس ترجمه فارسی کتاب "دیاتسرون" تاریخ کتابت آن چنین است: تمام شد انجیل مقدس مطهر معظم روز دوشنبه 21 تشرین الآخر از تاریخ ابونا آدم بر 6973 سال و از تاریخ اسکندر یونانی بر 1859 سال و از ولادت مسیح بر 1550 سال و از بالا رفتن مسیح به آسمان بر 1518 سال و از تاریخ هجرت روز دوشنبه هشتم ماه شوال المبارک 954 سال.
  • در زیج ملک آمده است که مانداییهای خوزستان، میلاد حضرت آدم را 443999 سال پیش از مبدا تقویم یزدگردی می دانند.
  • جیمز اوشر (1581-1656م) اسقف کلیسای انگلیکن خلقت عالم را در ساعت 9 صبح دوشنبه 12 اکتبر سال 4004 پیش از میلاد می داند! کلیسا بر این تاریخ و تاریخهای مشابه، اصرار داشت و وقتی کشفیات باستان شناسان در مصر عمر زندگی بشر را پیش از این تاریخ اعلام کرد، اسقفهای مسیحی آن دوره یکی از بزرگترین مخالفان علم باستان شناسی  شدند.

حقیق و تصاویر از حمید صدقی نژاد
تاریخ بلعمی- انتشارات زوار- تصحیح ملک الشعرای بهار
تاریخ طبری – محمدبن جریر طبری – تصحیح محمد روشن- انتشارات سروش- جلد اول ص 29
تاریخ کامل ابن اثیر – برگردان دکتر محمد حسین روحانی – انتشارات اساطیر 1370 جلد اول
التنبیه و الاشراف – ابوالحسن علی بن حسین مسعودی - مترجم ابوالقاسم پاینده –انتشارات علمی و فرهنگی- 1381
در معرفت تقویم- رحیم رضا زاده ملد- انتشارات گلاب. چاپ اول
الشعر و الشعرا – ابن قتیبه – چاپ لیدن1904 – ص 504
اساطیر مصر – انتشارات اساطیر – ورونیکا ایونس – باجلان فرخی – چاپ اول 1375 ص 33
شناخت اساطیر چین – آنتونی کریستی- باجلان فرخی – 1373- چاپ اول- صص 84 تا 95
اساطیر آفریقا – جئوفری پاریندر – باجلان فرخی – چاپ اول 1374- ص 107 به بعد
کتاب پنجم دینکرد – ژاله آموزگار و احمد تفضلی – انتشارات معین – فصل 8 ص 44
تاریخ نجوم اسلامی نالینو