ساسانيان
 

وجه تسميه و تاريخ احداث شوشتر

 

 

 

 

 


گويند هوشنگ از پادشاهان افسانه اي پيشداديان پس از آنكه دستور احداث شهري را براي اسكان مردم داد به سبب آنكه شهر داراي حصار بود و دزدان نمي توانستند به آن وارد شوند آنرا شوش ناميد كه در لغت به معناي خوب است روزي وي به قصد شكار در اطراف شهر سير مي كرد ودر حالي كارون به منطقه سرسبزي رسيد. و به زبان الهام به خود گفت اينجا شوشتر است يعني خوبتر.به معماران خود دستور داد شهري در آنجا بنا كنند. . پس از اينكه كار ساخت شهر آغاز شد روزي هوشنگ ديد كه سگي از شهر بيرون رفت و پس از لحظاتي با تكه گوشتي بر دهن وارد شد و مشغول خوردن شد.هوشنگ اين وضعيت را به فال بد گرفت و يكي از نزديكان آنرا اينگونه تفسير كرد :هرگز دخل روزانه مردم اين شهر به خرج روزانه آنها نرسد و همواره محتاج خواهند بود و مجبورند به مشقت از نقاط ديگر تحصيل معاش كنند و مقتضاي خاك اين ولايت فقر و نيازمندي است و مردم توانگر كمتر در اين محل يافته شوند

 

 

ابن مقفع گويد: اول شهري كه بعد از طوفان نوح بنا شد شوش و شوشتر بود
****************

در كتاب نزهه‌القوب آمده است : هوشنگ پيشدادي ساخت و خراب شده بود و اردشير بابكان تجديد عمارت آن كرد و شكلش بر مثال اسب ساخت

*****************
حمزه اصفهاني گويد: شوش معرب سوس است و در فارسي به معني خوب است و شوشتر يعني خوبتر و شهر شوش به شكل باز و شهر شوشتر به شكل اسب است و محيط شهر اهواز به شكل ضلع شطرنج است
******************

زجاجي نيز گويد: اين شهر را از اين جهت تستر گويند كه تستر بن نون كه مردي بود از طايفه بني عجل آنرا فتح نمود و به اسم او موسوم شد
ياقوت حموي نيز اين گفته زجاجي را ذكر ميكند ولي آنرا نمي پذيرد
****************

بنا به گفته برخي از مورخين شوشتر در دوران گذشته شش دروازه داشته و به همين علت شش در ناميده شده
دروازه ماه شاريان شمال شهر به رودخانه شطيط
دروازه دزفول شمال غربي متصل به پل شادروان
دروازه آدينه غرب شهر كه آثار آن در كنار نهر داريان هنوز مشهود ست
دروازه لشگر جنوب غربي متصل به پل لشگر كه نوشته اي بر روي طاق آن به نام سلطان حسين صفوي تا سال 1347 ه ق وجود داشته

دروازه مقام علي جنوب شرقي مشرف به رود گرگر
دروازه گرگر در مشرق كه از روي سد گرگر عبور ميكرد و راه مناطق بختياري از آن ميرفت
******************

بر گرفته از كتاب شوشتر در گذر تاريخ اثر آقاي محمد تقي زاده چاپ سوم فصل سوم
حميد صدقي نژاد