مانایی ها
قلایچی بوکان - مانایی

 

 

مقاله تحلیل آماری بقایای معماری محوطه مانایی قلایچی بوکان

مجله یاستان شناسی شماره

یوسف حسن زاده

تپه قلایچی بوکان دارای یک لایه فرهنگی مربوط به مانایی ها است و تاکنون سه ساختمان از این دوره حفاری شده است. ساختمان اول در مرکز تپه واقع شده و دارای اتاقهای متعدد است که در کف و دیوار نقاشیهای گیاهه هندسی و انسانی داشته است. این ساختمان توسط کاوشگران عتیقه تخریب شده است. از ساختمان دوم بقایای سنگفرش هنوز باقی است. این ساختمان دارای واحد های مستقل بوده و در سه لایه پی سنگی داشته است. دیوارها با سنگ بزرگ ساخته شده اند و سوراخهای دیوار با سنگ های کوچک و ملات گل پر شده است. یکی از واحدهای این ساختمان تالاری ستوندار بوده که به دروازه ای با دو پله ختم میشده است.بالای تپه یک ساختمان ستوندار دیگری قرار دارد که از نظر باستان شناسان معبد بوده است. وجود معبد سه هزار ساله دربوکان نشاندهنده احتمال وجود یک شهر بزرگ مانایی در این منطقه است.

دیوارهای اتاقها اخرایی و سفید رنگ بوده اند. خشتهایی که در دیوارها استفاده شده اند ابعادی از47تا49 سانتیمتر و پهنای 8تا9 سانتیمتر داشته اند. مشهورترین قطعات تپه آجرهای لعابدار آن است که در تزیین بناها استفاده میشدند و اکثر آنها در تهران، ارومیه و ژاپن نگه داری میشوند. طبق برآورد باستان شناسان تعداد 1350 قطعه آجر لعابدار در این تپه به کار رفته است. همچنین محاسبات تئوری نشان میدهد که برای ساخت بناهای این تپه به 500 کارگر نیاز بوده که در طول 401 روز آنرا بسازند.


آجرهای منقوش لعابدار- موزه ملی ایران

کتیبه آرامی بوکان

در کاوشهای سال 1364 در قلایچی، آقای یغمایی یک کتیبه به خط آرامی کشف کرد.نخستین ترجمه آن توسط آقای رسول بشاش کنزق باب تاره ای برای یک سلسله بحث های زبان شناسی در مورد مکان یابی ایزیرتو گشود.تاکنون مناطق مختلفی برای ایزیرتو پایتخت ماناها پیشنهاد شده است. ترجمه متن کتیبه که احتمالا مربوط به 716 پیش از میلاد است

هرآنکس که این سنگ یادبود را براندازد
درجنگ یا صلح، هرآنچه آفت
که در روی زمین است خداوند بر سرزمین آن شاه نازل کند
و نفرین خدایان بر او باد
و نفرین خالدی که در زعتر ماوا دارد بر او باد. باشد که هفت گاو ماده
به یک گوساله شیر دهند و سیر نشود. باشد که هفت
زن در یک تنور (نان) پزند و پر نشود. باشد که
دود آتش(آشپزی) و صدای
آسیاب از سرزمینش رخت بربندد. باشد که خاکش شوزه زار شود و
باشد که او آنرا از علفهای سمی تلخ تر کند و شاهی که
بر این سنگ یادمان {چیزی بنگارد} باشد که هداد و خالدی تختش را براندازد
و باشد که هداد تندر نیافریند
در سرزمینش و باشد که ...

اطلس تاريخ ايران