< آتشكده كركوي زابل  
 
بناهاي مذهبي ايران باستان

آتشكده كركوي زابل

 

اين آتشكده در شمال سيستان كنوني و در نزديكي زابل قرار دارد. مردم محلي آنرا به گنبد رستم نيز ميشناسند و براي آن احترام قايل هستند. قزويني از آن بازديد كرده و آنرا بسيار خرم و زيبا وصف كرده است. در وسط آتشكده دو شاخ بزرگ گاو قرار داشته و آتشدان بين اين شاخها قرار داشته است. اين آتشكده را به كيخسرو نسبت ميدهند

 

آتشكده كركوي زابل در تاريخ سيستان

در كتاب تاريخ سيستان كه در سالهاي حدود 445 ه ق به توسط شخص نامشخصي به تاليف در آمده در مورد آتشكده كركوي آمده است:.....كيخسرو به تركستان شد به طلب خون سياوش پدر خويش و هر چه نرينه يافت اندر تركستان همي كشت و رستم و ديگر پهلوانان ايران با او . افراسياب گريز گرفت و به سوي چين شد و از آنجا به سوي هندوستان آمد و از آنجا به سيستان آمد و گفت من بزنهار رستم آمدم و او را به بنكوه فرود آوردند چون سپاه او همي آمد فوج فوج ،اندر بنكوه انبار غله بود چنانكه اندر هر جانبي از آن بر سه سو مقدار صد هزار كيل غله دايم نهاده بودندي و جادوان با او گرد شدند و او جادو بود تدبير كرد كه اينجا علف هست و حصار محكم عجز نبايد آورد تا خود چه باشد به جادويي بساختند كه از هر سوي دو فرسنگ تاريك گشت چون كيخسرو به ايران شد وخبر او شنيد آنجا آمد بدان تاريكي اندر نيار است شد و اين جايگه كه اكنون آتشگاه كركويه است معبد جاي گرشاسب بود و او را دعا مستجاب بود به روزگار او، و او فرمان يافت مردمان هم به اميد بركات آن جا همي شدندي و دعا همي كردندي و ايزد تعالي مرادها حاصل همي كردي چون حال بر اين جمله بود كيخسرو آن جا شد و پلاس پوشيد و دعا كرد، ايزد تعالي آن جا روشنايي فرا ديد آورد كه اكنون آتشگاه است چون آن روشنايي بر آمد برابر تاريكي، تاريكي ناچيز گشت و كيخسرو و رستم به پاي قلعه شدند و به منجنيق آتش انداختند و آن انبارها همه آتش گرفت چندين ساله كه نهاده بود و آن قلعه بسوخت و افراسياب از آن جا به جادويي بگريخت و ديگر كسان بسوختند و قلعه ويران شد ، پس كيخسرو اين بار به يك نيمه آن شارستان و سيستان به كرد و آتشگاه كركويه و آن آتش گويند آن است، آن روشنايي كه فراديد و گبركان چنين گويند كه آن هوش گرشاسب است و حجت آرند به سرود كركوي بدين سخن

تاريخ سيستان - به تصحيح ملك الشعراي بهار- ناشر دنياي كتاب - 1381-صفحه 80 و 81

اطلس تاريخ ايران